Notice: Function _load_textdomain_just_in_time was called incorrectly. Translation loading for the insert-headers-and-footers domain was triggered too early. This is usually an indicator for some code in the plugin or theme running too early. Translations should be loaded at the init action or later. Please see Debugging in WordPress for more information. (This message was added in version 6.7.0.) in /home2/davooir/public_html/wp-includes/functions.php on line 6260
ایکاروس – نقطه سر خط …

ایکاروس

sculpture

در افسانه‌های یونانی، قصه تراژیکی وجود دارد از  پدری اهل فن و پسری بلندپرواز. دایدالوس، صنعت‌گر افسانه‌ای یونان از فرمان مینوس سرپیچی می‌کند و به همین جرم  با پسرش ایکاروس  در جزیزه‌ای زندانی شدند. دایدالوس با ترفندهایی که می‌دانست بال‌هایی از پر و موم ساخت تا به همراه ایکاروس از آنجا فرار کنند. هنگام پرواز دایدالوس یه ایکاروس گفت:«مبادا به خورشید نزدیک شوی!»

پرواز کردند؛ اما ایکاروس جوان که از فرار خود به وجد آمده بود وسوسه شد که بالاتر برود و در نهایت دچار این وسوسه شد تا به خورشید برسد؛ غافل از آنکه وقتی به نزدیکی خورشید برسد گرمای خورشید موم  را آب می‌کند و بال‌ها جدا می‌شود. البته چنین اتفاقی رخ داد و ایکاروس از اوج آسمان فرو افتاد و به عمق اقیانوس فرو رفت.

te

عاقبت ایکاروس در افسانه‌ها فرجام ناخوشایند بلندپروازی‌هاست. اینکه هر پدیده خوبی حدی برای اعتلا دارد و بیشتر از حدش می‌تواند موجب هلاکت باشد. گذر عمر به آدم نشان می‌دهد که بعضی صفات درونی چگونه تغییر می‌کنند. یکی از آن ویژگی‌هایی که زیستن را جذاب می‌کند کشف همین متغییرهاست. اینکه متوجه می‌شوی جسارت جوانی به جزم میانسالی و به حزم پیری رنگ می‌بازد.

شاید برای من هم  از سنی باشد که دارد بالاتر و بالاتر می‌رود که حالا دیگر دوست ندارم بلندپروازی کنم. عافیت طلب شده‌ام. دوست دارم قانع باشم هرچند این بیت حافظ در ذهنم تداعی می‌شود که :« قانع به خیالی ز تو بودیم چو حافظ/ یا رب چه گدا همت و بیگانه نهادیم.»

سال ۲۰۱۸ دارد تمام می‌شود. همین هفته آینده، طبق عادتی که داشتم و دارم همه برنامه و هدف‌های سالانه‌ام را می‌نویسم. من در سال ۲۰۱۸ به هیچ کدام از هدف‌هایم نرسیدم. به هیچ کدام. انگار ۲۰۱۷ خوابیده باشم و صبح ۲۰۱۹ بیدار شده باشم اما یک چیز را دیگر باور دارم. تنها راه حتمی رسیدن به اهداف پیوستگی و استمرار است.« رهرو آن است که پیوسته و آهسته رود!» در قصه مسابقه لاک‌پشت و خرگوش این لاک‌پشت است که برنده می‌شود.

برای استمرار باید بتوانی مدارا کنی. با زمین و زمان، با رومی و زنگی، و اگر قرار بود صفتی به خودم اضافه کنم. قطعاً مدارا را انتخاب می‌کردم. همان مدارایی که حافظ آن را یکی از اسباب آسایش دو گیتی می‌‌نامد و صائب می‌گوید:«فلک حریف زبردستی مدارا نیست!» در کل اهل مدارا را دوست دارم؛ شاید چون خودم این صفت را نداشته‌ام یا حداقل به حد لازم نداشته‌ام. مدارا باعث می‌شود که بتوانی آن پیوستگی و استمرارت داشته‌باشی و در هر شرایطی مسیرت را ادامه دهی…

 

 

 

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *