هرساله جوایز ادبی متعددی تحت عناوین جشنواره، مسابقه و … برگزار میشود. این فعالیتها در صورت برگزاری صحیح و داوری منصفانه میتوانند در معرفی چهرههای مستعد و جدید ادبی کمک قابلتوجهی داشته باشند؛ هرچند ترکیب تکراری و یکنواخت داوران، شرکت برخی عوامل نشر در ترکیب داوری در سالهای اخیر تردیدی بر استحکام و اثرگذاری این جوایز وارد کرده است؛ بااینحال در این گزارش مروری داشتهایم بر آخرین جوایز ادبی در حال برگزاری که همچنان مهلت ارسال اثر به آنها باقی مانده است. لازم به ذکر است که جوایز ادبی همچون بوشهر، آب، خاتم و… نیز در مراحل پایانی خود به سرمیبرند که در این گزارش به آنها پرداخته نشده است.
برچسب: روزنوشته
وقتی ویروس کارگاههای نویسندگی شایع میشود!
بامداد جنوب ـ داود علیزاده:
در کتاب «اینسو و آنسوی متن» عباس معروفی، نقلقولی از ابراهیم گلستان آمده است: «نگاه کن. ببین. بخوان؛ اما هرچه را که میخوانی قبول نکن یکهو. بسنج. یادگرفتن نه یعنی از برکردن، نه یعنی قبول کردن. گاهی یادگرفتن یعنی قبول نکردن» (معروفی،۷:۲۰۱۰)
هرکسی در ذهن، رویا و قصهای دارد که شوق اشتراکگذاری وسوسهاش میکند تا دستبهقلم شود. به نظر میرسد مثل تمام فنون دیگر این فن نیز باید در ساختار آموزشی آموخت؛ شاید از این نظر کلاسهای داستاننویسی و… پاسخی به این نیاز باشد؛ هرچند در سالهای اخیر این نوع کلاسها به طرز بیسابقهای توسط هرکسی! دایر شده است. به عبارت دیگر ویروس کارگاههای نویسندگی شیوع یافته است. در همین زمینه گفتگویی داشتم با نویسندگانی که تجربه شرکت در کارگاههای مختلف را داشتند که در ادامه خواندن آن خالی از لطف نیست.
گفتوگو با فروغ آذر نویسنده کتاب« هیچکس نمیآید»
در سال جاری «فروغ آذر» مجموعه داستان کوتاه «هیچکس نمیآید» را به همت نشر «ریرا» منتشر کرده است. اکثر داستانهای آذر بر محور دغدغههای زنان است که در لایههای ذهن شلوغ؛ اما تنها و یگانه شخصیتها میگذرد. دیگر وجه بارز داستانهای وی، نوعی نگاه نوستالژیک به پدیدههاست که در گذر زمان دیگر در دسترس نیستند و شخصیتها با تمسک جویی به نشانههایی در دل موسیقی و مکانهای خاطرهانگیز و … تمام تلاش خود را به کار میگیرند تا از پس ذهن حالگریز خود برآیند. مجموعه داستان «هیچکس نمیآید» شامل ۲۱ داستان کوتاه است و نام کتاب نیز برگرفته از نام داستان نهایی این مجموعه است. گفتوگویی را با این بانوی نویسنده صورت دادیم که شما را به خواندن آن در ادامه دعوت میکنیم.
کاشیما ۵
«رابطه یکطرفه» در ظاهر اصطلاحی غلط است. رابطه از نفس ارتباط میآیند درحالیکه یکطرفه بودن این ارتباط را نقض میکند. ترکیبی متضاد و غیرممکن؛ اما نکته در این است که در اصل رابطه یکطرفه، رابطه فرد عاشق است با آینده توهمی خودش، نه با معشوق که او را پسزده است. برای همین نجات او، نه به دست معشوق بیخبر و ناخواسته است و نه دست دیگران… تنها راه نجات، دست کشیدن از آینده توهمی است که تخیلات تنهایی آنها را خلق کرده است.
زیر سایه سنگین شاهنامه
در ذهنیت ایرانی شاهنامه چنان بر قله ادب حماسی نشسته است که تصور رقیبی برای آن از پس اذهان ستبراندیش برنمیآید. از این رو، دیگر آثار حماسی در زیر سایه سنگین شاهنامه مهجور ماندهاند. پژوهشها در زمینه ادب حماسی معطوف به شاهنامه است. چنانکه به گواه سجاد آیدنلو بیش از شش هزار اثر پژوهشی در موضوع شاهنامه تدوین شده است. بحث برسر جایگاه و یا کیفیت شاهنامه نیست؛ بلکه منظور توجه به آثار مغفول و مهجور این سبک ادبی است. پنهان ماندن زاویههای دیگر ادبیات حماسی فارسی است که آثاری از برزونامه با شصت و پنج هزار بیت، طولانیترین حماسه ایران (آیدنلو،۱۷:۱۳۸۸) تا دیگر آثاری چون بهمننامه، بانوگشسبنامه، جهانگیرنامه، شهریارنامه، کک کوهزاد، کوشنامه و… از جمله آنهاست.
بیمار، فاعل یا مفعول
در جهان پیش از مدرن، کسی که بیمار میشد با او در موضع فاعلیت برخورد میشد. به این معنا که او کاری کرده بود که بیمار شده است. طبیب از او درباره تغذیه، فعالیت و … سؤال میکرد. هنوز هم در باور سنتگرای خانوادهها، بیمار یک فاعل است. وقتی فرد سرما بخورد، به او گفته میشود لباس مناسب نپوشیدی یا مرتکب کاری شده است که سرماخورده است. حتی به عبارتهایی که برای نام بیماریها انتخابشده دقت کنیم. همین مسأله به چشم میآید. سرماخورده است. بیمار در حالت فاعل سرماخورده است؛ اما در دنیای مدرن بیمار از موضع فاعل به مفعول تغییر جایگاه داده است. به این معنا که فرد وقتی بیمار میشود دلیلی خارج از فعلیت او باعث شده دچار بیماری شود. ویروس، باکتری و یا حتی ژنتیک و وراثت… پیامد این تغییر زاویه دید در دو سطح خودش را نشان میدهد.
«نقطه سرخط»: عطیه عطارزاده جهنم انزوا را توصیف میکند.
«نقطه سرخط»: عطیه عطارزاده جهنم انزوا را توصیف میکند؛
راهنمای مردن با گیاهان دارویی
«راهنمای مردن با گیاهان دارویی» ازجمله رمانهای خوشاقبال و موردتوجه مخاطبان و منتقدین در سال اخیر بوده است. بهطوریکه تا بخش نهایی جایزه ادبی «احمد محمود» نیز پیش رفته بود و در این مدت به چاپ دهم نیز رسیده است. این کتاب اولین رمان منتشرشده «عطیه عطارزاده» است. وی پیش از این کتاب مجموعه اشعار خود به نام «اسب را در نیمه دیگرت برمان» را در سال ۹۴ در انتشارات چشمه منتشر کرده بود.
نمایش ذهن زلال نیکی
«روزی شاید…» مجموعه تراوشهای خلاقانه ذهن نیکی رعنایی است. نویسنده نوجوانی که متولد ۱۳۸۵ مشهد است و اولین کتابش را انتشارات آرسس در سال ۱۳۹۷ منتشر کرده است.
کتاب از سه بخش تشکیلشده است. بخش عمده اثر را شعرها تشکیل دادهاند و در میانه چند دل نوشته و در انتها سه داستان کوتاه پیوست شده است. پیشگفتار کتاب، ذهن خلاق نیکی را برآیند زندگی در خانوادهای اهل مطالعه و بهویژه تأثیر پدربزرگ فرهیختهاش دانسته است؛ چنانکه نیکی نیز در ابتدای کتاب، اثرش را به خانوادهاش تقدیم میکند که کتاب خواندن را بیشتر از ورق زدن میدانند. همچنین کتاب را بیش از همه به پدربزرگش تقدیم کرده است که نگاه ژرف و عمیقش منبع الهامبخشی برای دستبهقلم شدن نیکی بوده است.
کاشیما ۲۷ بهمن ۹۷
کاشیما
کاشیهای زندگی ما
داود علیزاده
در میان شاعران فارسی، خیام شاعر دم است. شاعر حال است. در اشعارش مدام از غنیمت شمردن دم میگوید. اینکه «زان پیش که کوزهها کنند از گل ما» عمر را دریابید؛ اما خیام هم با همه تأکید بر لحظه حال و انواع غنیمت شمردن آن، چیزی را فراموش کرده بود که تأکید کند. از همدمی یار گفته است، از نوش، از دل پر سودا و سر پرشور و… که هرکدامش اگر مغفول بماند آهی بعدها روی لب میآورد؛ اما…
سیگار هما بیضی
همیشه نسبت به سیگار هما حس نوستالژیکی داشتم. هم این مدل بیضی و هم مدل فیلتر دارش. زمانی که بچه بودم. همسایهای داشتیم از جنگزدگان خرمشهر. پیرمرد و پیرزنی داشتند که سیگار هما بیضی میکشیدند. ما که بچه بودیم گاهی مأمور خرید میشدیم. آدامس و شکلاتی و… هم اشانتیون نصیبمان میشد. بعد منتظر بودیم تمام شود و قوطیاش را بگیریم که مادرم برایمان ساعت کاغذی درست کند. دوتا عقربک را با سنجاق روی همین قوطی سوار میکرد. با خودکار هم شماره میکشید و… تو دست ما میشد ساعتی که هی عقربکش را بچرخانیم و خیال کنیم زمان را میچرخانیم.
هما بافیلتر و بیفیلتر را سالهاست ندیدم. شاید دیگر تولید نشود؛ که اگر بشود، نه آن عطر را دارد، نه آن حس و حال را… دهه سیاه شصت گاهی همین خاطرهها و نوستالژیها را فقط دارد که مثل ستارهای در ظلمتش چشمک بزند.
