بهانه گفتوگوی من با مقبوله آراس، انتشار کتاب ترجمه کامل اشعار فروغ فرخزاد با عنوان «باد مرا خواهد برد» است که به همت انتشارات معتبر «یاپی کردی» روانه ویترین کتابفروشیهای ترکیه شده است. این انتشارات پیش از این، آثار «اورهان پاموک» نویسنده ترک برنده نول ادبیات را منتشر کرده بود. آراس مترجم آثار برجسته ادبیات داستانی چون آثار هدایت، ساعدی، درویشیان و … است.
برچسب: فروغ فرخزاد
فروغ فرخزاد
در این سرزمین مرگ میتواند کیمیاگری کند و گمنامی را به شهرت جاودانه برساند. مناسبات میتواند جادو کند و نردبانی به آسمان ماندگاری باشد. تلاش و استمرار هم مایهای در میان میگذارد و البته استعداد هم آن وسط جرقههایی میزند اما درنهایت حسابوکتاب بلندآوازگی چیزی فراتر از این حرفهاست. به نظرم فروغ مجموعه همه اینها را داشت و آن «آن» را هم داشت. مرگ تراژیک در جوانی، مناسبات دوستی با گلستان و…، انتشار مجموعههای شعریاش و… البته که دیگرانی هم بودند که اینها را داشتند اما فروغ نشدند. شاید در میانه «آن» را نداشتند. منظورم همان کاریزمای غریبی است که با مهندسی معکوس میشود فرمولش را کشف کرد؛ اما در بازسازی هیچوقت آن فرمول جواب نمیدهد. انگار فوت کوزهگریاش را کائنات میداند و درست بر سر همان یک نفر فوت کرده باشد. انگار خدا روحش را فقط در آنها دمیده و ساخت مابقی بشر را سپرده باشد به پنوماتیک واحد خصوصیسازی… بازی غریبی است. دولت پروین را ترویج میکند، جایزه به نامش میگذارد و خیابان و کوچه و پسکوچه… همایون شعر سیمین را میخواند و مردم چو تختهپاره بر موج میشوند… یکعمر با شعر و ترانههای هما میر افشار و پاکسیما زکیپور در لحن این و آن روح را نوازش میکنند؛ اما وقتی اسم شاعر زن به میان میآید با لبخند ملیح میگویند: «فروغ!»
شعری از فروغ که روایت زندگی خیلیهاست!
اگر قرار بود تنها یک شعر، روایت این روزهای زندگی من باشد. بیراه نیست اگر این شعر فروغ را انتخاب کنم. بارها و بارها این شعر را خواندهام. و باخودم زمزمه کردهام که کسی نمیخواهد باور کند که باغچه دارد میمیرد! برای من مادر سجادهای است گسترده در آستان وحشت دوزخ و پدر کار خود کردهای قانع به حقوق تقاعد( مستمری بازنشستگی) و برادری که به باغچه میگوید قبرستان و به اغتشاش علفها میخندد!
