| |

ایکئو هایاشی، از نبوغ تا جنون

ایکئو هایاشی  سال ۱۹۴۷ در توکیو متولد شد. او بعد از دوران مدرسه به دانشگاه کیو رفت. یکی از دو دانشگاه برتر خصوصی در توکیو، در رشته پزشکی تحصیل کرد و  به عنوان متخصص قلب و عروق در بیمارستان کیو مشغول به کار شد و تا ریاست  بخش عروق بیمارستان آسایشگاه ملی هم پیش‌رفت. او به گروهی تعلق داشت که در ژاپن آن‌ها را فوق نخبه می‌نامیدند. سرگشتگی انسان معاصر پدیده غریبی است. تا آنجا که حتی هایاشی نابغه را هم در گرداب خودش می‌کشاند. گویی او برای درک معمای هستی در پزشکی راه به جایی نبرده بود. هایاشی علی‌رغم همه مخالفت‌ها، در سال ۱۹۹۰ از شغل خودش استعفا داد.

خودبازنشستگی یک پزشک موفق از محل کارش به نظر رفتار عجیبی است؛ اما هنوز مانده بود تا هایاشی عجیب‌ترین رفتار عمرش را نشان دهد.

دوشنبه ۲۰ مارس ۱۹۹۵می‌توانست برای مردم توکیو یک روز بهاری خوشایند باشد اما ناگهان …

hart
| |

چرا هیچ خلوت عاشقانه‌ای خلوت نیست؟

 در این عصر جمعه دارم ترانه Ending از Isak Danielson را در خلوتم می‌شنوم و به صورت کاملاً تصادفی بعد از اینکه فیلم جنگل نروژی را دیده‌ام. فیلم اقتباس موفقی نبود و حالی را گرفت که امروز اصلاً در کار نبود. جنگل نروژی در اصل رمانی است از هاروکی موراکامی و روایت سه دوست که دنیای‌شان بعد از خودکشی یکی از آنها دگرگون می‌شود. روایت پیچیده رابطه‌های کلاف‌گونه که جز کلافگی شخصیت‌ها پیامدی ندارد. به ارتباط انسان‌ها فکر می‌کنم. به پیچیدگی رابطه‌ها و طنین ترانه Ending که در سرم می‌چرخد و می‌پیچد. We’re at the end of the line… چه کسی است که در زندگی‌اش حداقل یک‌بار به ته این جاده نرسیده باشد. که به شبی رسیده باشد و چشم‌هایش با خواب قهر نکرده باشد. این قسمت از مکث آخر یونس تراکمه می‌آید جلوی

marufi
|

نام تمام مردگان یحیاست!

رمان تمام مردگان… از لحاظ زمان و مکان با رمان دیگر معروفی یعنی سال بلوا تناسب دارد. هر دو رمان در سنگسر رخ می‌دهد و در همان برهه زمانی… در لابه‌لای رمان از شخصیت‌های رمان سال بلوا به عنوان شخصیت‌های فرعی استفاده شده است؛ قصه اصلی رمان را می‌توان به این صورت خلاصه کرد: «داور هیزم شکن صاحب شش فرزند به نام‌های یحیا، مسیحا، اسماعیل، ابراهیم، میکائیل(پورو) و نورسا است که در طول رمان آنها را از دست خواهد داد. اما در تداعی‌واره‌ای چون زکریای پیامبر در شصت و شش سالگی و بعد از اینکه از آخرین داغ فرزندشان هفت سال گذشته است صاحب هفتمین فرزند به نام مندل می‌شود. مرگ داور، زندگی مندل… مابقی ماجرای رمان است. در این بین باید اشاره کرد که روایت رمان در خواب مندلی رخ می‌دهد که همانند اصحاب کهف در زیر بهمن به خواب رفته است و در دوران معاصر بیدار می‌شود… فضای سراسر حزن و غم‌انگیز رمان، خوانش یکباره آن را سخت می‌کند و به نظر می‌رسد کتاب همه‌پسندی نباشد. نام گذاری فصل‌های رمان نیز با خلاقیت معروفی به صورت حروف مقطعه آیه نخست سوره مریم(کعیهص) است به جز فصلی که آیه هفتم همین سوره را بر پیشانی دارد. یا زَکرِیا إِنَّا نُبَشِّرُک بِغُلَامٍ اسْمُهُ یحْیی. نثر این رمان شاعرانه‌تر از دیگر آثار معروفی است و خرده روایت‌های جذابی در تار و پود متن تنیده شده است که ادامه به آن‌ها اشاره می‌کنم

robot
|

دعوت به مراسم گردن‌زنی

از  دو روز پیش که خبر اعدام محمد سالم و وحید مظلومین یک باره پخش شد. از دو روز پیش که آخرین مصاحبه این دو را دیدم. از دو روز پیش که آخرین قدم‌های این دو نفر را به سوی چوبه دار دیدم. دارم به این فکر می‌کنم. آرامش مرموز لمیده در چهره‌شان از چه بود؟ می‌شود این‌گونه آسوده به سمت چوبه دار رفت؟

divorce
|

یک‌شب تام کروزتان را قرض می‌دهید؟

یه چیزهایی هست که آدم دوست داره فقط با یه نفر داشته باشه. با یه نفر که اهلش باشه، حالا بگو در حد یه چایی خوردن. با اهلش که باشی، دلت هم اهل میشه. حالت رو به راه میشه. دو تا اهل که با هم باشن، ریزترین چیزا هم از دستشون در نمیره. ریزهای همدیگر رو پیدا می کنن و به‌هم گره‌اش میزنن. اگه نااهلش بیاد گره باز می شه…»  مریم عباسیان، مجموعه داستان فیلم‌های کتبی سیلویا پلات

try
| |

اثر مرکب برتری خفیف

فاصله هیچ چیز تا ناچیز، همه چیز است. به عبارت دیگر صفر تا ابد صفر خواهد بود؛ اما کافی‌ست همین صفر  حتی با اعشار یک عدد دیگر به آن اضافه شود. آن وقت تا ابدیت می‌تواند ادامه داشته باشد و مدام به آن اضافه شود. این همان نکته‌ای است که کتاب اثر مرکب و برتری…

تقدیر
|

عجب عطر خوبی زده لعنتی!

در صبح ابری یک روز پاییزی که تنه به بهار می‌زند. پنجره اتاقم را بازکرده‌ام. هوای خنکی به اتاق، ریز ریز سرک می‌کشد. دارم کتاب تقدیر مونا برزویی را می‌خوانم. دلم‌ می‌خواهد چند خطی از آن بنویسم. ترانه‌هایش حالم را به دورانی می‌برد که آن‌ها را  با صدای شادمهر، ابی، مهدی یراحی، احسان خواجه امیری، مهسا…

run
|

از دو که حرف می‌زنم، از چه حرف می‌زنم! هاروکی موراکامی

اولین بار به‌صورت تصادفی این کتاب را خواندم. ازاین‌جهت تصادفی چون موراکامی نویسنده موردعلاقه‌ام نبود و مشتاق خواندن کتاب نبودم؛ اما دوره خواندن این کتاب، مصادف شد با دوره‌ای که به‌شدت به پیاده‌روی‌های شبانه عادت داشتم. عادتی که سعی می‌کردم با آن به رکوردهایی برسم که از مدتی قبل برای خودم در نظر گرفته بودم….

sun
|

هوای دونفره

حوالی غروب پیاده داشتم از کتابخانه به خانه برمی‌گشتم. هوا بدجور دونفره بود. بدجور… این قدر که یاد داستان هوای دونفره افتادم. «هوا دونفره بود. نسیم نوازش‌گری می‌وزید. از آن وقت‌ها بود که آدمی دلش می‌خواهد هم‌قدمی باشد و تا ته دنیا برود که برود که برود! و منی که اریحا را داشتم… می‌ترسیدم! همیشه…