sleep
|

چرخه خواب یک شهریوری خاص

درباره خواب می‌توان ساعت‌ها بحث کرد. منابع بسیاری نقل کرد و … به‌طور تقریبی هر انسان، یک‌سوم عمر خودش را در خواب سپری می‌کند. یک سومی که روی آن دو سوم  دیگر تأثیر به سزایی دارد. خواب کافی، آرام‌بخش، به‌موقع و… می‌تواند تا حدود زیادی در موفقیت کاری که بعد از بیداری انجام می‌دهید اثر…

|

این آدم‌ها، شماره۱: فیروز!

اگر ذهن آدمی را حلاجی کنند در آن شخصیت‌های بسیاری پدیدار می‌شود. شخصیت آدم‌هایی که در گذشته با آن‌ها روبرو شده‌ایم. افرادی که اکنون با آن‌ها در ارتباط هستیم و کسانی که در دوست داریم در آینده با آن‌ها ملاقات کنیم. آدم‌های زنده و مرده و گاه خیالی… در این دسته من قصد دارم؛ روایت…

باور
| |

واقعاً مؤذنی مرده است!

همان اول کار بگویم که قرار نیست در این پست خبر فوت کسی را بدهم. احتمالاً در ذهن شما یک سؤال شکل‌گرفته است. اینکه مؤذنی که بود و اینکه او مرده است چه ارتباطی به این مطلب دارد. سال دوم راهنمایی، منزل ما جابه‌جا شد. به طبع آن مدرسه‌ام نیز تغییر کرد. در مدرسه جدید…

تقدیر
|

عجب عطر خوبی زده لعنتی!

در صبح ابری یک روز پاییزی که تنه به بهار می‌زند. پنجره اتاقم را بازکرده‌ام. هوای خنکی به اتاق، ریز ریز سرک می‌کشد. دارم کتاب تقدیر مونا برزویی را می‌خوانم. دلم‌ می‌خواهد چند خطی از آن بنویسم. ترانه‌هایش حالم را به دورانی می‌برد که آن‌ها را  با صدای شادمهر، ابی، مهدی یراحی، احسان خواجه امیری، مهسا…

run
|

از دو که حرف می‌زنم، از چه حرف می‌زنم! هاروکی موراکامی

اولین بار به‌صورت تصادفی این کتاب را خواندم. ازاین‌جهت تصادفی چون موراکامی نویسنده موردعلاقه‌ام نبود و مشتاق خواندن کتاب نبودم؛ اما دوره خواندن این کتاب، مصادف شد با دوره‌ای که به‌شدت به پیاده‌روی‌های شبانه عادت داشتم. عادتی که سعی می‌کردم با آن به رکوردهایی برسم که از مدتی قبل برای خودم در نظر گرفته بودم….

دوتوک
|

دوتوک

هنوز هوا تاریک بود که رسیده بودم بیرجند.از اتوبوس پیاده شدم حس کردم ناگهان مچاله شدم. اولین راننده‌ای که سراغم آمد و پرسید:« می‌خوای شهر بری؟»  بی معطلی پرسیدم :«ماشین‌ات کجاست؟» و سوار پژو ۴۰۵‌اش شدم.هور هور بخاری‌اش افاقه‌ نمی‌کرد. چند مسافر دیگر همراه‌مان شدند. از همان اتوبوسی بودند که پیاده شده بودم. حرکت کردیم…

answer

معنای زندگی!

چالز بوکفسکی در  کتاب عامه پسند می‌گوید:« من با استعداد بودم. یعنی هستم. بعضی وقت‌ها به دست‌هایم نگاه می‌کنم و فکر می‌کنم که می‌توانستم پیانیست بزرگی بشوم یا یک چیز دیگر؛ ولی دست‌هایم چکار کرده‌اند؟ یک جایم را خارانده‌اند، چک نوشته‌اند، بند کفش بسته‌اند، سیفون کشیده‌اند و غیره. دست‌هایم را حرام کرده‌ام . همین‌طور ذهنم…