feet2

از شنبه

از شنبه، از هفته آینده، از سر ماه، از سال نو… این‌ها وعده‌های شروع یک تحول جدید است که اکثریتشان به واقعیت نمی‌رسند. در ذهن پیچیده انسان‌ها آینده محاسبات غریبی دارد. حتی اگر بگوید که آینده خوبی در پیش نیست. آیه یاس برای آینده بخواند؛ اما بازهم در ذهن، خودش را در آینده بهتر می‌بیند. شنبه روز سحرآمیزی در هفته است. در دین یهودیت به روز تعطیل هفتگی (شنبه) می‌گویند؛ که به صورت سمبلیک به معنای هفتمین روز آفرینش است. سنت استراحت شبات ریشه در تورات دارد. تورات می‌گوید خداوند جهان را در شش روز آفرید و در روز هفتم دست نگه داشت. یهودی‌ها از انجام بسیاری از کارها در شنبه خودداری می‌کنند. در برخی مناطق فارس و جنوب هم این مسأله دیده می‌شود و

body
|

در شگفتی تن

در آثار باستانی شرق کمتر می‌توان نشانی از تن برهنه دید. همیشه تن شرقی در حجابی محصور بوده است. در مقابل تن غربی که عریانی‌اش عیان است. تن پدیده شگفت‌انگیزی است. منظورم زیست‌شناسی بدن نیست. منظورم تن هر فرد است که از تن هرکسی دیگری مجزاست. به نظرم شرقی‌ها وقتی در شگفت‌انگیزی تن درمانده شدند؛ حجاب را ابداع کردند. آن‌ها می‌خواستند با حجاب از شرمندگی درک تن رهایی یابند. منظورم از شگفت‌انگیزی جلوه زیبای آن نیست؛ بلکه اعجابی است که در کراهت و جذابیت القا می‌کند. تن یک فرد در زمانی می‌تواند جلوه تمام نمای زیبایی باشد و در سن و سال دیگرش کراهتی منزجرکننده… تن یک فرد می‌تواند مغناطیس جذب دیگری باشد و تن دیگری نه… تن انسان‌ها همه به هم شبیه است و هیچ‌کس به دیگری شباهت ندارد. به‌خصوص وقت تمنا و خواستن. صورت یکی را با صورت دیگری عوض کنید آیا هم‌چنان می‌توان تن‌اش را خواست و شگفت‌انگیزترین قسمت تن، صورت است. چطور سیمای صورتی می‌تواند تن دیگری را به مسلخ خواستن بکشاند؟ چگونه افسون صورتی می‌تواند کسی را طالب هواخواهی‌اش کند و کمی تغییر در همان سیما، دل‌زدگی را در پی داشته باشد.

kids

حال خاطره‌ها

«حالی خوش باش و عمر بر باد مکن» سخنی از خیام در هزار سال پیش، کسی به‌اندازه خیام بر غنیمت شمردن «اکنون» اصرار نکرده است. خیام خوب می‌دانست در سرزمین مردمان خاطره‌باز زندگی می‌کند. جایی که پاس‌داشت اکنون، برای غنیمت شمردن حال نیست؛ بلکه تلاش بلاهت‌واری است برای سربلندی در ساحت خاطره… تا اگر در آینده، گذشته را مرور کردند به خودشان و دیگران اثبات کنند خاطره‌های خوبی دارند. آن‌ها هزینه و زحمت تشریفات و مراسم را می‌پردازند، هزینه و زحمت سفر را به جان می‌گیرند و با تأکید بر ثبت لحظه‌لحظه آن با عکس و فیلم، می‌خواهند در آینده شرمسار ذهن خاطره‌باز خود نباشند. پس خاطره‌بازی خوب نیست؟ اما …

blur
| |

جایزه ادبی

دارم به این فکر می‌کنم اگر صادق هدایت در مسابقه داستان‌نویسی صادق هدایت شرکت می‌کرد برنده می‌شد؟ اگر جمال‌زاده زنده بود برای جشنواره داستان‌نویسی که به نامش برگزار می‌کنند اجازه داشت به ایران بیاید؟ اگر احمد محمود با یکی از رمان‌هایش در جایزه ادبی احمد محمود شرکت می‌کرد اصلاً به مرحله‌های بعدی راه پیدا می‌کرد؟ تکلیف جلال آل احمد با نثرش هم که مشخص است! احتمال داشت یکی از داورها آن را با دفتر خاطرات کسی اشتباه بگیرند. به نام مردگان سربلند می‌کنیم. به کام رفیقان جشن می‌گیریم و انگارنه‌انگار اینجا همان سرزمینی است که بیشترین شاعر و نویسنده در تبعید دارد. بیشترین کتاب چاپ‌نشده دارد. بیشترین کتاب سلاخی شده دارد. رمان سال را به کتابی می‌دهیم درحالی‌که صدها نویسنده کتاب‌هایشان در ایران نیست و اگر هست سرقتی و افست است و این‌قدر شهامتش را نداریم که بگوییم در جوایز به‌اصطلاح خصوصی حتی اسمی از آن‌ها ببریم. طیب صالح خوب گفته بود: «ما قوم محکومی هستیم، پس با قصه‌های بامزه سرگرممان می‌کنند!»«چون قومی عطشان از عهد عاد شراب نوشیدیم، اینجا سرزمین نومیدی و شعر است؛ اما آوازخوان پیدا نمی‌شود!»

با کدام فیلم گریه کردی؟
|

با کدام فیلم گریه کردی؟

من اهل رمانتیک بازی با فیلم و سریال نیستم؛ اما چون دعوت‌شده‌ام به چالش با کدام فیلم گریه کردی؟ ذهنم را زیر و رو کردم ببینم با کدام فیلم متأثر شده‌ام. گریستن که قطعاً برایم پیش نیامده است. در بین همه فیلم‌هایی که دیده‌ام درنهایت به چند گزینه رسیدم اما مایلم از فیلم «زمانی برای مستی اسب ها» از بهمن قبادی بنویسم که در سال دوهزار دوربین طلای فستیوال کن را برایش به ارمغان آورد. فکر کنم تنها فیلم ایرانی که به‌شدت من را متأثر کرد

death
|

آمدنم بهر چه بود؟

بشریت همچنان برای آمدن به این دنیای پرهیاهو تنها دو راه دارد. زایمان طبیعی و سزارین؛ اما برای رفتن از این دنیا به تعداد انسان‌هایی که آمده‌اند و هستند و خواهند رفت، راه وجود دارد. مرگ طبیعی، خودکشی و قتل… حالا هرکدام هم به انواع و اقسامی، حتی به نامی: کشته شدن، مردن، فوت شدن، شهید شدن، خودکشی، درک واصل شدن، سقط شدن و… اینکه صبح‌ات را با فیلم «خانه‌ای که جک ساخت!» اثر فون تریه شروع کنی. می‌شود پیش بینی کرد که در نهایت در پایان روز متنی به این سبک و سیاق هم بنویسی. اگر روحیه حساسی دارید این متن را ادامه ندهید.

|

شفیعی‌ کدکنی!

از سال ۱۳۴۸ تا امروز چیزی حدود پنج دهه، شفیعی کدکنی در دانشگاه تهران صاحب کرسی بوده است و گویا دیروز به خاطر نداشتن کارت به دانشگاه نتوانسته وارد شود*شایعه یا واقعیت؟ تکذیب خبر توسط میلاد عظیمی هم نتوانست از واکنش‌ها کم کند و هنوز بسیاری معتقدند که چنین حادثه‌ای واقعا رخ داده است. از دیروز یک سر آه از نهاد عالم و آدم برخواسته که به جامعه فرهیخته ادبی توهین شده است. به نظرم باید گفت:« جمع کنید این بساط بت سازی و پدرخواندگی را» مگر دانشگاه ارث پدر بعضی اساتید است که تا دم مرگ ول کن کرسی‌شان نیستند. شفیعی کدکنی منتهی الامال همه کسانی است که در دانشگاه ادبیات فارسی را به کتاب خودخوان مبدل کردند. شعر معنی کن‌های بی خاصیت که فقط می‌توانند

man
|

زشت یا زیبا مسأله این است!

بیاید قبول کنیم که زیبایی نسبی است. زشتی هم نسبی است؛ اما پذیرش این گزاره چیزی را در درون ما تغییر نمی‌دهد. درون هر کسی زشتی و زیبایی معیارهای قطعی دارد. وقتی کسی پدیده‌ای را زیبا می‌داند با همه وجودش به زیبایی آن پدیده اعتقاد دارد. آن را تحسین می‌کند و یا به آن حسادت می‌کند. به همین صورت وقتی کسی پدیده‌ای را زشت می‌بیند، عقل و احساسش در تعاملی فریبنده این باور را ایجاد کرده‌اند تا درکی بدون شک برایش ایجاد شود که آن پدیده زشت است. شعار نسبی بودن زیبایی و زشتی …

resolutions4

سال جدید میلادی

اگر حدود سیزده میلیارد و هشتصد هزار سال پیش، بیگ بنگ آغاز جهان کنونی باشد و چهار میلیارد و پانصدهزارسالگی سال عمر زمین… حتی از این‌ها هم بگذریم و فقط عمر گونه‌های انسانی را در نظر بگیریم که چیزی حدود پنج میلیون و دویست هزارسال است. آن‌وقت جشن همگانی برای سپری کردن یک سال، شوخی تلخی است که با خودمان داریم؛ اما از طرف دیگر وقتی متوسط عمر انسان‌ها فقط ۷۹ سال است که بسیاری به همین حد هم نمی‌رسند و از همین مدت، یک‌سوم به خواب می‌گذرد و یک‌سوم دیگر هم به کار… آن‌وقت فقط یک‌سوم باقی می‌ماند که باز هم باید وقت تغذیه و نظافت و… را هم از آن کم کنیم. آن‌وقت برای لحظه‌های خوب بودن، برای لحظه‌های خود بودن چقدر می‌ماند؟ اگر سال نو بهانه‌ای باشد که به نامش وقت خوبی سپری کنیم حتی به حد لبخندی گذرا، روزنه امیدی باشد در این سرای آشفته، چه فرقی دارد بهانه‌ ما برای خوشنودی، شمسی باشد یا قمری یا میلادی… بهانه‌های کوچک خوشبختی!

godfather3
|

پدرخوانده‌ ها

احتمال زیاد  با شنیدن نام «پدرخوانده»، به یاد فیلم «پدرخواند» به کارگردانی فرانسیس فورد کوپولا خواهید افتاد. یا اگر همانند سحر قریشی کوپولا را نشناسید در ذهن‌تان چیزی شبیه به مردی(مارلون براندو) در تاریکی بر روی صندلی با گربه‌ای در آغوش مجسم خواهد شد و هم‌زمان موسیقی پر رمز و راز نینو روتا نواخته خواهد شد؛ اما به واقع پدرخوانده‌ها در عالم واقع به این تصویر انتزاعی و دراماتیک از فیلم‌های کوپولا شباهت ندارند. پدرخوانده‌ها کسانی هستند که  جامه تمامیت‌خواهی یک پدیده را نه تنها به تن کرده‌اند که سایزش را جوری تغییر داده‌اند که به قواره کس دیگری نیاید. آنها توسط جمع کثیری از عوام همیشه ستایش می‌شوند. تقدیس می‌شوند و اسطوره‌های ابدی آن پدیده به حساب می‌آیند.

سیستم اداری مدرن سعی می‌کند از ایجاد و وجود پدرخوانده‌ها جلوگیری کند. نه به خاطر اینکه آنها عملکرد بدی دارند. بلکه به خاطر فقدانی که بعد از آنها به وجود می‌آید و سیستم را تا مرز فروپاشی سوق خواهد داد. با مثالی شاید این تعاریف  ملوس‌تر شود.