Suicide
|

به طعم گیلاس

ریچارد یاتس در انقلاب جاده می‌گوید:« این مشکل چقدر دردناک است؛ اینکه همیشه برای فرار از دست یک “آدم” به “آدم” دیگری پناه برده‌ایم… » و در نمای کلی‌تر انسان از حالی به حال دیگر پناه می‌برد. از بیداری به خواب، از خواب به بیداری، از گرسنگی به غذا،  از تشنگی به آب، از ایستادن به نشستن، از… به … و گاهی به جایی می‌رسد که از زندگی به مرگ پناه می‌برد…

این دیالوگ‌های درخشان فیلم طعم گیلاس از عباس کیارستمی اگر به اغراق نگویم که  آدم را روانی می‌کند حداقل می‌تواند تکانه‌ای باشد در این روزگار تکراری…

garbage
|

من نویسنده نامنتشر حسین نوش‌آذر

حسین نوش‌آذر نوشته بود:«وضع ما به موقعیتی کسی می‌ماند که فرصت گرانبهایی را در زندگی از دست داده و اکنون مدام می‌خواهد از آن فرصت سخن بگوید، غافل از آنکه هردم فرصت‌های تازه‌تری را از دست می‌دهد و سرانجام وقتی به خودش می‌آید، درمی‌یابد که سال‌های زندگی‌اش را از دست داده است. کی بود که دولت نهم سر کار آمد؟ از آن زمان تاکنون چند سال ما پیرتر شده‌ایم؟ از آن زمان تاکنون درباره سانسور چند مقاله نوشته‌ایم؟ از آن زمان تاکنون چند صد عنوان کتاب در محاق افتاده‌اند؟ از آن زمان تاکنون چند صد عنوان کتاب از روی نومیدی و درماندگی و بی‌انگیزگی نوشته نشده است؟»

hart
| |

چرا هیچ خلوت عاشقانه‌ای خلوت نیست؟

 در این عصر جمعه دارم ترانه Ending از Isak Danielson را در خلوتم می‌شنوم و به صورت کاملاً تصادفی بعد از اینکه فیلم جنگل نروژی را دیده‌ام. فیلم اقتباس موفقی نبود و حالی را گرفت که امروز اصلاً در کار نبود. جنگل نروژی در اصل رمانی است از هاروکی موراکامی و روایت سه دوست که دنیای‌شان بعد از خودکشی یکی از آنها دگرگون می‌شود. روایت پیچیده رابطه‌های کلاف‌گونه که جز کلافگی شخصیت‌ها پیامدی ندارد. به ارتباط انسان‌ها فکر می‌کنم. به پیچیدگی رابطه‌ها و طنین ترانه Ending که در سرم می‌چرخد و می‌پیچد. We’re at the end of the line… چه کسی است که در زندگی‌اش حداقل یک‌بار به ته این جاده نرسیده باشد. که به شبی رسیده باشد و چشم‌هایش با خواب قهر نکرده باشد. این قسمت از مکث آخر یونس تراکمه می‌آید جلوی

photo
|

فیلم همه‌ می‌دانند! اصغر فرهادی

امروز «همه می‌دانند!» اصغر فرهادی را دیدم. فیلم خوبی بود؛ اما دست و پای بسته. خبری از  جسارتی نبود که فیلم‌ساز باید برای این فیلم از خودش نشان می‌داد به خصوص در سکانس‌های دونفره… قصه‌ای که جا داشت به شدت هیجان‌انگیزتر و بهتر به نمایش درآید. به هر حال دیگر از آن خط قرمزهای سینمای ایران در میان نبود. اما فرهادی تا کنون نشان داده اگر خط قرمزها هم برداشته ‌شوند همچنان دست و دلش می‌لرزد حتی در نشان دادن مرز صمیمیت بازیگران هم  ضعف دارد.  این در‌حالی‌ست که

living

داستان مادلن صادق هدایت

صادق هدایت داستان‌های کوتاهی دارد که به نسبت دیگر داستان‌هایش مهجور و کمتر دیده‌شده است. «مادلن» یکی از همین داستان‌هاست که هدایت با توصیف‌های کوتاه از محیط توانسته فضای داستان را به خوبی به خواننده منتقل کند.

marufi
|

نام تمام مردگان یحیاست!

رمان تمام مردگان… از لحاظ زمان و مکان با رمان دیگر معروفی یعنی سال بلوا تناسب دارد. هر دو رمان در سنگسر رخ می‌دهد و در همان برهه زمانی… در لابه‌لای رمان از شخصیت‌های رمان سال بلوا به عنوان شخصیت‌های فرعی استفاده شده است؛ قصه اصلی رمان را می‌توان به این صورت خلاصه کرد: «داور هیزم شکن صاحب شش فرزند به نام‌های یحیا، مسیحا، اسماعیل، ابراهیم، میکائیل(پورو) و نورسا است که در طول رمان آنها را از دست خواهد داد. اما در تداعی‌واره‌ای چون زکریای پیامبر در شصت و شش سالگی و بعد از اینکه از آخرین داغ فرزندشان هفت سال گذشته است صاحب هفتمین فرزند به نام مندل می‌شود. مرگ داور، زندگی مندل… مابقی ماجرای رمان است. در این بین باید اشاره کرد که روایت رمان در خواب مندلی رخ می‌دهد که همانند اصحاب کهف در زیر بهمن به خواب رفته است و در دوران معاصر بیدار می‌شود… فضای سراسر حزن و غم‌انگیز رمان، خوانش یکباره آن را سخت می‌کند و به نظر می‌رسد کتاب همه‌پسندی نباشد. نام گذاری فصل‌های رمان نیز با خلاقیت معروفی به صورت حروف مقطعه آیه نخست سوره مریم(کعیهص) است به جز فصلی که آیه هفتم همین سوره را بر پیشانی دارد. یا زَکرِیا إِنَّا نُبَشِّرُک بِغُلَامٍ اسْمُهُ یحْیی. نثر این رمان شاعرانه‌تر از دیگر آثار معروفی است و خرده روایت‌های جذابی در تار و پود متن تنیده شده است که ادامه به آن‌ها اشاره می‌کنم

st

داستان کلیسای جامع، ریموند کارور

کلیسای جامع ریموند کارور ترجمه فرزانه طاهری همان مرد کور، دوست قدیمی زنم. بله خود او داشت می‌آمد شب را پیش ما بماند. زنش مرده بود. برای همین آمده بود به دیدن قوم‌وخویش‌های زن مردهاش در کانتی کات. از خانهٔ همان‌ها به زنم تلفن کرد. باهم قرار و مدارش را گذاشتند. با قطار می‌آمد، پنج‌ساعتی…

sea
|

شما هم در بازی نقش دارید؟

داریوش مصطفوی در گفتگو با امیرعلی نبویان گفته است: «همیشه ۲۰ درصد نتیجه فوتبال در زمین رقم می‌خورد!» و بعد تأکید کرده بر فعالیت‌های خارج از چهارچوبی که با عنوان دیپلماسی فوتبال از آن یاد می‌کند. هر از گاهی خبری از تبانی، رشوه و زد و بندهای خارج از گود ورزش به گوش می‌رسد و…

| |

سیامک سنجری

خیلی وقت است که دیگر درباره عدالت نظری ندارم. مدت‌هاست پذیرفته ام که عدالت اسطوره است. یعنی یک آرمان و آرزو برای خواست جمعی بشر. که مثل بسیاری از اسطوره‌ها دور از دسترس و گاهی نایافتی است. درست است که اسطوره‌های زیادی به واقعیت پیوسته است اما برای این یکی(عدالت) واقعیتی متصور نیستم. امشب داشتم مطالب مختلفی درباره قتل‌های زنجیره‌ای دهه هفتاد می‌خواندم. محمد بلوری روزنامه‌نگار پیشکسوت و دبیر وقت گروه حوادث روزنامه ایران، پس از ۲۰ سال از وقوع قتل‌های زنجیره‌ای به بیان ناگفته‌هایی از نحوه افشای این جنایات پرداخته است. بلوری مدعی است که اصطلاح قتل‌های زنجیره‌ای را او وضع کرده بود.

میان همه قتل‌ها یکی تراژیک‌تر از مابقی به نظر می‌رسد. قتل سیامک سنجری! در زمان قتل تنها ۲۸ سال داشته است. اهل سیاست و فعالیت سیاسی هم نبوده است و چند روز قبل از عروسی اش به قتل می‌رسد و نکته  اینکه کارت دعوت عروسی‌اش در جیب قاتلش بوده است. در روایت محمد بلوری آمده است: