تقدیر
|

عجب عطر خوبی زده لعنتی!

در صبح ابری یک روز پاییزی که تنه به بهار می‌زند. پنجره اتاقم را بازکرده‌ام. هوای خنکی به اتاق، ریز ریز سرک می‌کشد. دارم کتاب تقدیر مونا برزویی را می‌خوانم. دلم‌ می‌خواهد چند خطی از آن بنویسم. ترانه‌هایش حالم را به دورانی می‌برد که آن‌ها را  با صدای شادمهر، ابی، مهدی یراحی، احسان خواجه امیری، مهسا…

run
|

از دو که حرف می‌زنم، از چه حرف می‌زنم! هاروکی موراکامی

اولین بار به‌صورت تصادفی این کتاب را خواندم. ازاین‌جهت تصادفی چون موراکامی نویسنده موردعلاقه‌ام نبود و مشتاق خواندن کتاب نبودم؛ اما دوره خواندن این کتاب، مصادف شد با دوره‌ای که به‌شدت به پیاده‌روی‌های شبانه عادت داشتم. عادتی که سعی می‌کردم با آن به رکوردهایی برسم که از مدتی قبل برای خودم در نظر گرفته بودم….

دوتوک
|

دوتوک

هنوز هوا تاریک بود که رسیده بودم بیرجند.از اتوبوس پیاده شدم حس کردم ناگهان مچاله شدم. اولین راننده‌ای که سراغم آمد و پرسید:« می‌خوای شهر بری؟»  بی معطلی پرسیدم :«ماشین‌ات کجاست؟» و سوار پژو ۴۰۵‌اش شدم.هور هور بخاری‌اش افاقه‌ نمی‌کرد. چند مسافر دیگر همراه‌مان شدند. از همان اتوبوسی بودند که پیاده شده بودم. حرکت کردیم…

red army
|

آهنگ پالیوشکا پولیه

پالیوشکا پولیه یا پولیوشکو پوله (به روسی: Полюшко Поле) یا هر جور دیگری که خوانده بشود، نام یک ترانه خیلی معروف روسی است. اصل کلمه به معنای مرغزار است. یکی از آهنگ‌هایی است که دوستش دارم. ساخت اولیه این آهنگ به سال ۱۹۳۳ و جنگ داخلی روسیه برمی‌گردد. «لیف کنیپر» این آهنگ را بر روی شعری از «ویکتور گوسیف» ساخت و تا مد‌ت‌ها توسط ارتش سرخ خوانده می‌شد. در ادامه می‌توانید این آهنگ را بشنوید یا دانلود کنید.

answer

معنای زندگی!

چالز بوکفسکی در  کتاب عامه پسند می‌گوید:« من با استعداد بودم. یعنی هستم. بعضی وقت‌ها به دست‌هایم نگاه می‌کنم و فکر می‌کنم که می‌توانستم پیانیست بزرگی بشوم یا یک چیز دیگر؛ ولی دست‌هایم چکار کرده‌اند؟ یک جایم را خارانده‌اند، چک نوشته‌اند، بند کفش بسته‌اند، سیفون کشیده‌اند و غیره. دست‌هایم را حرام کرده‌ام . همین‌طور ذهنم…

VHS

از آبان تا آذر

چه الکی الکی روزها می‌گذره. به همین سادگی شد اول آبان… آبان برای اسم پسر به نظرم اسم قشنگی باشه. آذر هم اگر قدیمی نبود برای اسم دختر اسم قشنگی می‌شد. بگذریم از این حرفا… دیشب داشتم روزنوشته‌‌ام رو می‌نوشتم که کامپیوترم خاموش شد. چند وقتی هست این جوری شده… بعد دوباره که روشن کردم….

sun
|

هوای دونفره

حوالی غروب پیاده داشتم از کتابخانه به خانه برمی‌گشتم. هوا بدجور دونفره بود. بدجور… این قدر که یاد داستان هوای دونفره افتادم. «هوا دونفره بود. نسیم نوازش‌گری می‌وزید. از آن وقت‌ها بود که آدمی دلش می‌خواهد هم‌قدمی باشد و تا ته دنیا برود که برود که برود! و منی که اریحا را داشتم… می‌ترسیدم! همیشه…

123

از کفش ملی تا اورژانس اجتماعی

امروز رفتم نمایندگی کفش ملی برای پیگیری گارانتی کفشی که مرجوع کرده بودم. گارانتی‌اش رد شده بود. مثلاً شش ماه گارانتی زیره داشت که به دو ماه نشده ترک برداشت. بعد از دوماه پیگیری دست از پا درازتر کفش رو پس دادند. مثل سگ پشیمون شدم که از کفش ملی خرید کرده بودم. آقا اعتراف…

pink

دنیای این روزهای من

حالا ساعت از دو و نیم بامداد هم گذشته که تو اتاق نیمه تاریک خودم نشستم و به آینده‌ای فکر‌ می‌کنم که برنامه‌ریزی براش مشکل‌تر از همیشه شده… شاید بد نباشه بگم که دارم آهنگ  گمشدگان از رضا یزدانی رو گوش می‌کنم. چندماهی بود که واقعاً برنامه ریزی‌هام داشت خوب پیش می‌رفت. هر روز صبح…

phone

من و فوبیای تلفن

شما بگو قرتی بازی، شما بگو ادا و اصول و اطوار… ولی واقعاً یکی از مشکلات زندگی من همین جواب دادن به تلفن بوده و هست. اگر خانه باشم و تلفن زنگ بزند به هیچ وجه جواب نمی‌دهم؛ حتی اگر چند قدمی که چه عرض کنم چند سانتی‌متری تلفن باشم. موبایلم هم همیشه سایلنت است…