کاشیما ۱۳ بهمن ۹۷
قهرمانهای رمانهای کلاسیک را نباید دستکم گرفت. آنها نسخه شخصیتهای درونی انسان هستند. آنها بهخوبی نشان میدهند که درون هرشخص دونکیشوتی متوهم، آبلوموفی تنبل، هولدنی سرکش، راسکولنیکفی روانکاو، ژانوالژانی تواب و… وجود دارد؛ اما یکی از شخصیتها حال دیگری دارد. غیراز اینکه شخصیتاش شبیه به نسخه درونی انسانها باشد؛ موقعیتاش شبیه به موقعیت همه انسانهاست.
همه آدمها شبیه رابینسون کروزوئه در جزیزهای اسیر شدهاند. حتی اگر خودشان از اسارتشان خبر نداشتهباشند. اصلی وجود دارد. شما دیر یا زود به موقعیتی که در آن گرفتار شدهاید، عادت میکنید و اصلی دیگر در ادامهاش وجود دارد. عادتها به سادگی تغییر نمیکنند! جزیزه هر کسی میتواند: چرخه روزمرگی باشد، رابطهای باشد که دیگر برایش جذاب نیست. شغلی که دوستش ندارد. مکانی که نمیخواهد آنجا باشد، حال افسردهای که در آن غرق است و…
