|

کاشی‌ما ۱۳ بهمن ۹۷

قهرمان‌های رمان‌های کلاسیک را نباید دست‌کم گرفت. آن‌ها نسخه شخصیت‌های درونی  انسان‌ هستند. آن‌ها به‌خوبی نشان می‌دهند که  درون هرشخص دون‌کیشوتی متوهم، آبلوموفی تنبل، هولدنی سرکش، راسکولنیکفی روانکاو، ژان‌وال‌ژانی تواب و… وجود دارد؛ اما یکی از شخصیت‌ها حال دیگری دارد. غیراز اینکه شخصیت‌اش شبیه به نسخه درونی انسان‌ها باشد؛ موقعیت‌اش شبیه به موقعیت همه انسان‌هاست.

همه آدم‌ها شبیه رابینسون کروزوئه در جزیزه‌ای اسیر شده‌اند. حتی اگر خودشان از اسارت‌شان خبر نداشته‌باشند. اصلی وجود دارد. شما دیر یا زود به موقعیتی که در آن گرفتار شده‌اید، عادت می‌کنید و اصلی دیگر در ادامه‌اش وجود دارد. عادت‌ها به سادگی تغییر نمی‌کنند! جزیزه هر کسی می‌تواند: چرخه روزمرگی باشد، رابطه‌ای باشد که دیگر برایش جذاب نیست. شغلی که دوستش ندارد. مکانی که نمی‌خواهد آنجا باشد، حال افسرده‌ای که در آن غرق است و…

|

باید یک داستان بنویسم، سمیه سمساریلر

«باید یک داستان بنویسم.» نام مجموعه داستانی از سمیه سمساریلر است که در سال جاری از سوی نشر نهفت منتشر شده است. سمساریلر پیش ‌از این مجموعه داستان «زخم‌هایم کهنه نمی‌شوند.» را نیز منتشر کرده بود. «زخم‌هایم …» تلفیقی از دغدغه‌های شخصی و دردمندی اجتماعی بود. روایت زخم‌های ناسوری بر تن اجتماع که جان انسان حساس را می‌آزارد تا ذهن در کنشی خلاقانه قصه‌ای بسراید. او در مجموعه جدیدش نیز همین سویه را ادامه داده است؛ اما با جهشی چشم‌گیر در عناصر داستانی و محتوا… سمساریلر در «باید یک داستان بنویسم.» طی دوازده داستان کوتاه این بار از بیان کلی مساله‌ها عبور کرده است و با ظرافتی ملموس مخاطب را در لمس جزئیات رخدادهایی قرار می‌دهد که تجربه‌اش دور از ذهن نیست.

catcher in the ray
| | |

ناطوردشت، هولدن و نسل حاضر

فیلم یاغی دشت درباره زندگی سالینجر پیرامون نگارش کتاب ناطوردشت است. مدتی قبل صدمین سال تولد سالینجر بود. زمانی که ناطوردشت را خواندم مثل خیلی‌ها شیفته سالینجر شدم. هولدن را دوست داشتم. بعد متوجه شدم که ناطوردشت و شخصیت هولدن بین هم نسلانم به‌شدت محبوب است؛ اما چرا؟ چرا ضدقهرمانی باید شخصیت محبوب نسلی شود؟ هولدن شخصیتی است که در عمرش موفقیتی کسب نکرده است، بااین‌حال همچنان به جهان نگاه عاقل اندر سفیه دارد. با همه بی‌دست و پایی‌اش همچنان گستاخ است و بی‌پروا دلش می‌خواهد به همه‌چیز دست‌درازی کند. می‌داند از درون حقیر است. از بیرون هم حقیر دیده می‌شود؛ اما ظرافت ماجرا در همین است، کسی که خودش می‌داند حقیر است و از بیرون هم حقیر دیده می‌شود چرا باید گستاخانه به همه جهان نگاه عاقل اندر سفیه داشته باشد؟ مثل کسی که می‌داند شنا بلد نیست. می‌داند آب عمیق است؛ اما با این احوال سعی می‌کند با غرور روی آب راه برود. تاوان چنین تفکری، چیزی جز غرق شدن نیست.

صفریان
|

برای همیشه استاد

دکتر محمود صفریان یکی از شریف‌ترین انسان‌هایی بود که در همه عمرم شناختم. نویسنده‌ای که تمام تلاشش را کرد تا بنویسد. خوانده شود که نوشت و نوشت؛ اما آن طور که سزاوارش بود ، آن حد که شایستگی‌اش را داشت خوانده نشد، دیده نشد، به چشم نیامد؛ چراکه در عصر بردگان تبلیغ زندگی می‌کنیم. چراکه دوست نداشت نوشته‌هایش سلاخی شود و شرافت قلم برابش اهمیت داشت.

hot
|

پاپاراتزی

تولستوی در شروع رمان آناکارنینا می‌گوید: «تمام خانواده‌های خوشبخت شبیه یکدیگرند؛ اما هر خانواده بدبختی به شکل خاص خود بدبخت است.» به ظاهر درست است؛ اما امروزه مشخص‌شده، خوشبختی حسی درونی است که فرد به دلایل متعدد آن را می‌تواند داشته باشد. هر فرد به‌واقع تنها می‌تواند حس خوشبختی واقعی خودش را درک کند. درک خوشبختی دیگران یعنی درک حس درونی افراد دیگر… اما این مسأله چطور ممکن است؟ چطور می‌توان دریافت که کسی درونش حس خوشبختی دارد؟ در حقیقت دریافت راستین این حس محال است. پس افراد برای جواب به این  سؤال و حس کنجکاوی که دیگری خوشبخت است یا خیر؟ به جوابی پناه می‌برند که ذهن و تخیل به سؤالی این‌چنین در قبال خودشان ایجادکرده است. اینکه چه چیزی خودم را خوشبخت می‌کند؟ ثروت، سلامتی، شهرت و… اما این ویژگی‌ و مؤلفه‌ها از کجا می‌آیند؟

نه
|

پیچیدگی‌های یک واژه ساده «نه»

در فرهنگ رفتاری واژه «نه» بسیار مهم است که اهمیتش را در دو موقعیت نه گفتن و نه شنیدن نشان می‌دهد. انسان‌های کمی هستند که بدانند چطور نه بگویند. کجا نه بگویند. وقتی نه گفتند در ذهنشان چطور کنار بیایند. وقتی نه شنیدند چه کنند و بعد از شنیدن نه با خودشان چطور کنار بیایند. واژه دو حرفی نه هزار حرف نگفته و نهفته دارد. کلامی که به مهارتی چندگانه متصل است.

hand
| |

اندر حکایت عاشقی

زندگی شاید با پا پیش کشیدن همه آن چیزهایی است که با دست پس‌زده‌ایم. شاید… مگر نه این است که کودکان در آرزوی بزرگ شدن‌اند؛ اما وقتی بزرگ شدند همه حسرت‌شان تجربه دوباره کودکی است. آن‌ها دوباره معصومیت کودکی را تمنا می‌کنند، سادگی کودکانه را… شادی بی‌شیله را… خواستنی بودن را… پرستیده‌شدن را… و این آخری‌ها یعنی خواستنی بودن و پرستیده‌شدن، آن‌ها را در دام عشق می‌اندازد. آن‌ها

album

نوستالژی

وقتی قراراست فایل‌های اضافی را حذف کنی، هر فایل را می‌توانی راحت حذف کنی؛ جز عکس‌های خانوادگی و دوستانت، به‌خصوص اگر نباشند یا  باشند و  عکسی که داری به خاطره‌ پررمز و رازی گره خورده باشد. عکس‌های خودت را نگاه می‌کنی، اگر حس کنی آنچه باید باشد نیست، یک کلیک و حذف… اما گذشتن از عکس دیگران ساده نیست. مسأله عکس نیست. مسأله بخش غیرقابل انکاری است که در وجودت تسخیر شده است. شاید برای همین آدم‌هایی که در عشق شکست خورده‌اند؛ یا عزیزی را از دست داده‌اند؛ یا از وطن کوچ کرده‌اند می‌توانند حتی خودشان را از زندگی حذف کنند؛ ولی حذف دیگری و نشانه‌هایش برایشان به این سادگی‌ها نیست؛ که نیست؛ که نیست…

girl
|

اکثریت فکر می‌کنیم جزء اکثریت نیستیم.

اکثریت فکر می‌کنند جزء اکثریت نیستند، این را که نوشته بودم همان وقت هاله تصحیح کرده بود که اکثریت فکر می‌کنیم جزء اکثریت نیستیم. البته که درست تصحیح کرده بود؛ اما حالا می‌خواهم قاعده مرسوم دیگری را هم بگویم. این مدت با خیلی از افرادی که هم‌کلام شده‌ام یک ویژگی مشترک در رفتارشان دیده‌ام. اینکه تلاش می‌کنند ثابت کنند که جایگاهی که در آن قرار گرفتند عادلانه نیست. باید جایگاه بالاتری داشته باشند. ثروت بیشتر، مقام بهتر، مدرک تحصیلی بالاتر و… هم‌زمان برای اثبات مغلطه‌وار چنین پنداری، تلاش دیگری نیز به‌طور موازی انجام می‌دهند. مدام سعی می‌کنند از دیگرانی مثال بزنند که آنچه دارند حقشان نیست. اگر ثروتمند است لیاقت ثروتش را ندارد. اگر مقامی دارد شایستگی‌اش را ندارد. اگر مدرک تحصیلی دارد سوادش را ندارد.

desert
|

خیر محدود

در جامعه‌شناسی ترمی وجود دارد به نام «خیر محدود» که توسط جورج فاستر و راجرز مطرح شد و به این موضوع اشاره دارد که در جوامع  دهقانی، مردم مقدار خوبی و خیر در جامعه را محدود می‌پندارند و براساس این عقیده اگر کسی مقداری از امتیازات خوب نظیر امنیت، موقعیت، ثروت و… را به خود اختصاص ‌دهد؛ بنابراین از سهم دیگران کم کرده است. با همین طرز فکر افراد داشته‌های همدیگر را تحمل نمی‌کنند و سعی می‌کنند، همدیگر را پایین بکشند. همین طرز فکر در جوامع توسعه نیافته و جهان سومی در سطح کلان اتفاق می‌افتد. افراد تاب و تحمل شهرت، ثروت، مقام  و موقعیت دیگران را ندارند.