قرص
|

بیمار، فاعل یا مفعول

در جهان پیش از مدرن، کسی که بیمار می‌شد با او در موضع فاعلیت برخورد می‌شد. به این معنا که او کاری کرده بود که بیمار شده است. طبیب از او درباره تغذیه، فعالیت و … سؤال می‌کرد. هنوز هم در باور سنت‌گرای خانواده‌ها، بیمار یک فاعل است. وقتی فرد سرما بخورد، به او گفته می‌شود لباس مناسب نپوشیدی یا مرتکب کاری شده است که سرماخورده است. حتی به عبارت‌هایی که برای نام بیماری‌ها انتخاب‌شده دقت کنیم. همین مسأله به چشم می‌آید. سرماخورده است. بیمار در حالت فاعل سرماخورده است؛ اما در دنیای مدرن بیمار از موضع فاعل به مفعول تغییر جایگاه داده است. به این معنا که فرد وقتی بیمار می‌شود دلیلی خارج از فعلیت او باعث شده دچار بیماری شود. ویروس، باکتری و یا حتی ژنتیک و وراثت… پیامد این تغییر زاویه دید در دو سطح خودش را نشان می‌دهد.

کاشی‌ما ۲۷ بهمن ۹۷

کاشی‌ما

کاشی‌های زندگی ما

داود علیزاده

در میان شاعران فارسی، خیام شاعر دم است. شاعر حال است. در اشعارش مدام از غنیمت شمردن دم می‌گوید. اینکه «زان پیش که کوزه‌ها کنند از گل ما» عمر را دریابید؛ اما خیام هم با همه تأکید بر لحظه حال و انواع غنیمت شمردن آن، چیزی را فراموش کرده بود که تأکید کند. از همدمی یار گفته است، از نوش، از دل پر سودا و سر پرشور و… که هرکدامش اگر مغفول بماند آهی بعدها روی لب می‌آورد؛ اما…

| |

«نقطه سرخط»: «خانواده پاسکوآل دوآرته» تنها رمان ترجمه شده از «سلا»

«کامیلو خوسه سلا» (۱۹۱۶-۲۰۰۲) از جمله نویسندگان تاثیرگذار پس از جنگ‌های داخلی اسپانیا است. کارنامه این نویسنده اسپانیایی به طرز شگفت‌انگیزی متعدد و پربار است. چهارده رمان، سی و شش مجموعه داستان کوتاه، داستان بلند و جستار، ده مجموعه اشعار، سیزده سفرنامه، دو مجموعه خاطرات، چندین نمایشنامه و تعداد بسیاری نقد و مقالات … است. او دستی بر سیاست نیز داشت؛ اما عمده شهرت سلا جدا از جنجال آفرینی‌های سیاسی‌اش، مرهون رمان‌های اوست.

auster
| |

کوچه‌های‌ خاکی نویسندگی، روایت پل استر از نان نوشتن

نویسندگی کار ساده‌ای نیست؛ اما سخت‌تر از نویسندگی، درآوردن نان نوشتن است. اینکه مداوم بتوانی برای نوشتن وقت بگذاری و اثری تولید کنی، اثرت را بتوانی عرضه کنی و در ازای آن کسب درآمدی داشته باشی که گذران روزت باشد. در ایران نویسنده تمام‌وقت، نویسنده حرفه‌ای به معنای واقعی معمایی است که گره‌اش را هرکسی نمی‌تواند باز کند. باید قلم را در کوچه‌های خاکی محدودیت و معذوریت پا برهنه بدوانی و بعد دل بسپاری که همای اقبال بر شانه اثرت بنشیند یا ننشیند؟ آن‌هم خودش هزار اما و اگر دارد. هزار معمای حل‌شده و ناشده دارد که در جان کلام نهفته است.

زینب علیزاده
|

بررسی چالش‌های ادبیات کودک در گفتگو با زینب علیزاده لوشابی

یکی از دلایلی که باعث شد نسل ما کتاب‌خواندن را جدی نگیرند؛ فقدان نگاه حرفه‌ای به حوزه ادبیات کودک در دهه‌های گذشته بود. حالا نویسندگان جدیدی پا به عرصه گذاشته‌اند که دغدغه‌شان خلق آثار حرفه‌ای برای کودکان است. «زینب علیزاده لوشابی» یکی از بااستعدادترین و خلاق‌ترین نویسندگان این حوزه است با کارنامه‌ای درخشان که امیدوارم گفتگوی امروز باعث شود مخاطبان با این نویسنده بیشتر آشنا شوند. این گفتگو در روزنامه بامداد جنوب امروز شانزدهم بهمن منتشر شده است.

|

کاشی‌ما ۱۳ بهمن ۹۷

قهرمان‌های رمان‌های کلاسیک را نباید دست‌کم گرفت. آن‌ها نسخه شخصیت‌های درونی  انسان‌ هستند. آن‌ها به‌خوبی نشان می‌دهند که  درون هرشخص دون‌کیشوتی متوهم، آبلوموفی تنبل، هولدنی سرکش، راسکولنیکفی روانکاو، ژان‌وال‌ژانی تواب و… وجود دارد؛ اما یکی از شخصیت‌ها حال دیگری دارد. غیراز اینکه شخصیت‌اش شبیه به نسخه درونی انسان‌ها باشد؛ موقعیت‌اش شبیه به موقعیت همه انسان‌هاست.

همه آدم‌ها شبیه رابینسون کروزوئه در جزیزه‌ای اسیر شده‌اند. حتی اگر خودشان از اسارت‌شان خبر نداشته‌باشند. اصلی وجود دارد. شما دیر یا زود به موقعیتی که در آن گرفتار شده‌اید، عادت می‌کنید و اصلی دیگر در ادامه‌اش وجود دارد. عادت‌ها به سادگی تغییر نمی‌کنند! جزیزه هر کسی می‌تواند: چرخه روزمرگی باشد، رابطه‌ای باشد که دیگر برایش جذاب نیست. شغلی که دوستش ندارد. مکانی که نمی‌خواهد آنجا باشد، حال افسرده‌ای که در آن غرق است و…

catcher in the ray
| | |

ناطوردشت، هولدن و نسل حاضر

فیلم یاغی دشت درباره زندگی سالینجر پیرامون نگارش کتاب ناطوردشت است. مدتی قبل صدمین سال تولد سالینجر بود. زمانی که ناطوردشت را خواندم مثل خیلی‌ها شیفته سالینجر شدم. هولدن را دوست داشتم. بعد متوجه شدم که ناطوردشت و شخصیت هولدن بین هم نسلانم به‌شدت محبوب است؛ اما چرا؟ چرا ضدقهرمانی باید شخصیت محبوب نسلی شود؟ هولدن شخصیتی است که در عمرش موفقیتی کسب نکرده است، بااین‌حال همچنان به جهان نگاه عاقل اندر سفیه دارد. با همه بی‌دست و پایی‌اش همچنان گستاخ است و بی‌پروا دلش می‌خواهد به همه‌چیز دست‌درازی کند. می‌داند از درون حقیر است. از بیرون هم حقیر دیده می‌شود؛ اما ظرافت ماجرا در همین است، کسی که خودش می‌داند حقیر است و از بیرون هم حقیر دیده می‌شود چرا باید گستاخانه به همه جهان نگاه عاقل اندر سفیه داشته باشد؟ مثل کسی که می‌داند شنا بلد نیست. می‌داند آب عمیق است؛ اما با این احوال سعی می‌کند با غرور روی آب راه برود. تاوان چنین تفکری، چیزی جز غرق شدن نیست.

نه
|

پیچیدگی‌های یک واژه ساده «نه»

در فرهنگ رفتاری واژه «نه» بسیار مهم است که اهمیتش را در دو موقعیت نه گفتن و نه شنیدن نشان می‌دهد. انسان‌های کمی هستند که بدانند چطور نه بگویند. کجا نه بگویند. وقتی نه گفتند در ذهنشان چطور کنار بیایند. وقتی نه شنیدند چه کنند و بعد از شنیدن نه با خودشان چطور کنار بیایند. واژه دو حرفی نه هزار حرف نگفته و نهفته دارد. کلامی که به مهارتی چندگانه متصل است.

girl
|

اکثریت فکر می‌کنیم جزء اکثریت نیستیم.

اکثریت فکر می‌کنند جزء اکثریت نیستند، این را که نوشته بودم همان وقت هاله تصحیح کرده بود که اکثریت فکر می‌کنیم جزء اکثریت نیستیم. البته که درست تصحیح کرده بود؛ اما حالا می‌خواهم قاعده مرسوم دیگری را هم بگویم. این مدت با خیلی از افرادی که هم‌کلام شده‌ام یک ویژگی مشترک در رفتارشان دیده‌ام. اینکه تلاش می‌کنند ثابت کنند که جایگاهی که در آن قرار گرفتند عادلانه نیست. باید جایگاه بالاتری داشته باشند. ثروت بیشتر، مقام بهتر، مدرک تحصیلی بالاتر و… هم‌زمان برای اثبات مغلطه‌وار چنین پنداری، تلاش دیگری نیز به‌طور موازی انجام می‌دهند. مدام سعی می‌کنند از دیگرانی مثال بزنند که آنچه دارند حقشان نیست. اگر ثروتمند است لیاقت ثروتش را ندارد. اگر مقامی دارد شایستگی‌اش را ندارد. اگر مدرک تحصیلی دارد سوادش را ندارد.

desert
|

خیر محدود

در جامعه‌شناسی ترمی وجود دارد به نام «خیر محدود» که توسط جورج فاستر و راجرز مطرح شد و به این موضوع اشاره دارد که در جوامع  دهقانی، مردم مقدار خوبی و خیر در جامعه را محدود می‌پندارند و براساس این عقیده اگر کسی مقداری از امتیازات خوب نظیر امنیت، موقعیت، ثروت و… را به خود اختصاص ‌دهد؛ بنابراین از سهم دیگران کم کرده است. با همین طرز فکر افراد داشته‌های همدیگر را تحمل نمی‌کنند و سعی می‌کنند، همدیگر را پایین بکشند. همین طرز فکر در جوامع توسعه نیافته و جهان سومی در سطح کلان اتفاق می‌افتد. افراد تاب و تحمل شهرت، ثروت، مقام  و موقعیت دیگران را ندارند.