سیگار هما بیضی
|

سیگار هما بیضی

همیشه نسبت به سیگار هما حس نوستالژیکی داشتم. هم این مدل بیضی و هم مدل فیلتر دارش. زمانی که بچه بودم. همسایه‌ای داشتیم از جنگ‌زدگان خرمشهر. پیرمرد و پیرزنی داشتند که سیگار هما بیضی می‌کشیدند. ما که بچه بودیم گاهی مأمور خرید می‌شدیم. آدامس و شکلاتی و… هم اشانتیون نصیبمان می‌شد. بعد منتظر بودیم تمام شود و قوطی‌اش را بگیریم که مادرم برایمان ساعت کاغذی درست کند. دوتا عقربک را با سنجاق روی همین قوطی سوار می‌کرد. با خودکار هم شماره می‌کشید و… تو دست ما می‌شد ساعتی که هی عقربکش را بچرخانیم و خیال کنیم زمان را می‌چرخانیم.

 هما بافیلتر و بی‌فیلتر را سال‌هاست ندیدم. شاید دیگر تولید نشود؛ که اگر بشود، نه آن عطر را دارد، نه آن حس و حال را… دهه سیاه شصت گاهی همین خاطره‌ها و نوستالژی‌ها را فقط دارد که مثل ستاره‌ای در ظلمتش چشمک بزند.

auster
| |

کوچه‌های‌ خاکی نویسندگی، روایت پل استر از نان نوشتن

نویسندگی کار ساده‌ای نیست؛ اما سخت‌تر از نویسندگی، درآوردن نان نوشتن است. اینکه مداوم بتوانی برای نوشتن وقت بگذاری و اثری تولید کنی، اثرت را بتوانی عرضه کنی و در ازای آن کسب درآمدی داشته باشی که گذران روزت باشد. در ایران نویسنده تمام‌وقت، نویسنده حرفه‌ای به معنای واقعی معمایی است که گره‌اش را هرکسی نمی‌تواند باز کند. باید قلم را در کوچه‌های خاکی محدودیت و معذوریت پا برهنه بدوانی و بعد دل بسپاری که همای اقبال بر شانه اثرت بنشیند یا ننشیند؟ آن‌هم خودش هزار اما و اگر دارد. هزار معمای حل‌شده و ناشده دارد که در جان کلام نهفته است.

زینب علیزاده
|

بررسی چالش‌های ادبیات کودک در گفتگو با زینب علیزاده لوشابی

یکی از دلایلی که باعث شد نسل ما کتاب‌خواندن را جدی نگیرند؛ فقدان نگاه حرفه‌ای به حوزه ادبیات کودک در دهه‌های گذشته بود. حالا نویسندگان جدیدی پا به عرصه گذاشته‌اند که دغدغه‌شان خلق آثار حرفه‌ای برای کودکان است. «زینب علیزاده لوشابی» یکی از بااستعدادترین و خلاق‌ترین نویسندگان این حوزه است با کارنامه‌ای درخشان که امیدوارم گفتگوی امروز باعث شود مخاطبان با این نویسنده بیشتر آشنا شوند. این گفتگو در روزنامه بامداد جنوب امروز شانزدهم بهمن منتشر شده است.

| |

نقد مهم‌ترین رمان عربی قرن بیستم

در «نقطه سرخط» این هفته، نقد شاهکاری که در ایران استقبال نشد.

مهم‌ترین رمان عربی قرن بیستم

آرمان‌شهر هر فرد کجاست؟ اگر به آن رسید و آنی نبود که تصور داشت؛ چه می‌شود؟ اگر اهداف مهم شخصی توهم باشد؛ چه برسر آن فرد می‌آید؟ در نقطه سرخط این هفته با این سؤالات به‌نقد یکی از شاهکارهای ادبیات داستانی عرب پرداخته خواهد شد.

 «موسم الهجره الی الشمال» از طیب صالح (۱۹۲۹-۲۰۰۹) نویسنده سودانی که در ایران با عنوان «موسم هجرت به شمال» با ترجمه رضا عامری، نشر چشمه، «فصل مهاجرت به شمال» با ترجمه مهدی غبرایی، نشر پوینده و «موسم هجرت به شمال» با ترجمه عطاالله مهاجرانی، نشر امید ایرانیان در سال‌های اخیر منتشرشده است.

|

باید یک داستان بنویسم، سمیه سمساریلر

«باید یک داستان بنویسم.» نام مجموعه داستانی از سمیه سمساریلر است که در سال جاری از سوی نشر نهفت منتشر شده است. سمساریلر پیش ‌از این مجموعه داستان «زخم‌هایم کهنه نمی‌شوند.» را نیز منتشر کرده بود. «زخم‌هایم …» تلفیقی از دغدغه‌های شخصی و دردمندی اجتماعی بود. روایت زخم‌های ناسوری بر تن اجتماع که جان انسان حساس را می‌آزارد تا ذهن در کنشی خلاقانه قصه‌ای بسراید. او در مجموعه جدیدش نیز همین سویه را ادامه داده است؛ اما با جهشی چشم‌گیر در عناصر داستانی و محتوا… سمساریلر در «باید یک داستان بنویسم.» طی دوازده داستان کوتاه این بار از بیان کلی مساله‌ها عبور کرده است و با ظرافتی ملموس مخاطب را در لمس جزئیات رخدادهایی قرار می‌دهد که تجربه‌اش دور از ذهن نیست.

catcher in the ray
| | |

ناطوردشت، هولدن و نسل حاضر

فیلم یاغی دشت درباره زندگی سالینجر پیرامون نگارش کتاب ناطوردشت است. مدتی قبل صدمین سال تولد سالینجر بود. زمانی که ناطوردشت را خواندم مثل خیلی‌ها شیفته سالینجر شدم. هولدن را دوست داشتم. بعد متوجه شدم که ناطوردشت و شخصیت هولدن بین هم نسلانم به‌شدت محبوب است؛ اما چرا؟ چرا ضدقهرمانی باید شخصیت محبوب نسلی شود؟ هولدن شخصیتی است که در عمرش موفقیتی کسب نکرده است، بااین‌حال همچنان به جهان نگاه عاقل اندر سفیه دارد. با همه بی‌دست و پایی‌اش همچنان گستاخ است و بی‌پروا دلش می‌خواهد به همه‌چیز دست‌درازی کند. می‌داند از درون حقیر است. از بیرون هم حقیر دیده می‌شود؛ اما ظرافت ماجرا در همین است، کسی که خودش می‌داند حقیر است و از بیرون هم حقیر دیده می‌شود چرا باید گستاخانه به همه جهان نگاه عاقل اندر سفیه داشته باشد؟ مثل کسی که می‌داند شنا بلد نیست. می‌داند آب عمیق است؛ اما با این احوال سعی می‌کند با غرور روی آب راه برود. تاوان چنین تفکری، چیزی جز غرق شدن نیست.

نه
|

پیچیدگی‌های یک واژه ساده «نه»

در فرهنگ رفتاری واژه «نه» بسیار مهم است که اهمیتش را در دو موقعیت نه گفتن و نه شنیدن نشان می‌دهد. انسان‌های کمی هستند که بدانند چطور نه بگویند. کجا نه بگویند. وقتی نه گفتند در ذهنشان چطور کنار بیایند. وقتی نه شنیدند چه کنند و بعد از شنیدن نه با خودشان چطور کنار بیایند. واژه دو حرفی نه هزار حرف نگفته و نهفته دارد. کلامی که به مهارتی چندگانه متصل است.

|

کاشی‌ما

حال شما خوب است؟ از جواب نمی‌دانم و معمولی‌ام که بگذریم؛ اگر حال فردی خوب نباشد دو حالت دارد. یا فرد دارد دردی می‌کشد یا رنجی را تحمل می‌کند. موراکامی در کتاب وقتی از دو… می‌گوید: «درد اجباری است، رنج کشیدن اختیاری است.»

درد یک امر اجتناب‌ناپذیر است و دلایل مختلفی می‌تواند باعث آن شود. چه درد جسمی و چه آلام روحی… اما اینکه فرد خودش را همچنان در وضعیت درد نگه دارد و رنج بکشد، امری اختیاری است. مثالی که موراکامی برای این قاعده آورده است. دویدن است. وقتی کسی می‌دود درد خستگی به تنش تحمیل می‌شود و به‌طور اجباری درد می‌کشد؛ اما اینکه او همچنان ادامه بدهد و رنج ببرد اختیاری است.

نکته در تشخیص موقعیت درد و رنج است به‌عبارت‌دیگر در چنین وضعیت‌هایی فرد در دو حالت کلی قرار می‌گیرد. یا تشخیص می‌دهد که در موقعیت درد یا رنج قرارگرفته است و یا خیر. چراکه

hand
| |

اندر حکایت عاشقی

زندگی شاید با پا پیش کشیدن همه آن چیزهایی است که با دست پس‌زده‌ایم. شاید… مگر نه این است که کودکان در آرزوی بزرگ شدن‌اند؛ اما وقتی بزرگ شدند همه حسرت‌شان تجربه دوباره کودکی است. آن‌ها دوباره معصومیت کودکی را تمنا می‌کنند، سادگی کودکانه را… شادی بی‌شیله را… خواستنی بودن را… پرستیده‌شدن را… و این آخری‌ها یعنی خواستنی بودن و پرستیده‌شدن، آن‌ها را در دام عشق می‌اندازد. آن‌ها

girl
|

اکثریت فکر می‌کنیم جزء اکثریت نیستیم.

اکثریت فکر می‌کنند جزء اکثریت نیستند، این را که نوشته بودم همان وقت هاله تصحیح کرده بود که اکثریت فکر می‌کنیم جزء اکثریت نیستیم. البته که درست تصحیح کرده بود؛ اما حالا می‌خواهم قاعده مرسوم دیگری را هم بگویم. این مدت با خیلی از افرادی که هم‌کلام شده‌ام یک ویژگی مشترک در رفتارشان دیده‌ام. اینکه تلاش می‌کنند ثابت کنند که جایگاهی که در آن قرار گرفتند عادلانه نیست. باید جایگاه بالاتری داشته باشند. ثروت بیشتر، مقام بهتر، مدرک تحصیلی بالاتر و… هم‌زمان برای اثبات مغلطه‌وار چنین پنداری، تلاش دیگری نیز به‌طور موازی انجام می‌دهند. مدام سعی می‌کنند از دیگرانی مثال بزنند که آنچه دارند حقشان نیست. اگر ثروتمند است لیاقت ثروتش را ندارد. اگر مقامی دارد شایستگی‌اش را ندارد. اگر مدرک تحصیلی دارد سوادش را ندارد.