hourglass

گذشته، حال استمراری است!

 تا همین هفته گذشته دقت نکرده بودم که در زبان فارسی رایج، حال ساده در حال انقراض است. در فارسی کلاسیک فعل‌هایی مانند گوید رود و… را زیاد می‌بینیم؛ اما امروزه به ندرت در نوشتار از صرف حال ساده استفاده می‌شود و در گفتار از آن‌هم کم‌یاب‌تر است. به جز هست و است ما از حال‌ساده دست کشیده‌ایم. نگرانی وجود ندارد. به هر صورت حال استمراری جای حال ساده را گرفته است. می‌نویسم می‌روم می می می … در نگاهی کاملاً بی‌ربط  اگر جامعه ‌گل‌خانه‌ای خودمان را هم به دقت نگاه کنیم، به رفتار فردی و جمعی … کم و بیش با یک مسأله روبرو می‌شویم. کمترکسی طالب حال ساده است.

restlessness
|

آداب بی‌قراری یعقوب یادعلی (گریز از کسالت عصر جمعه)

وبلاگی داشتم که تا همین مدت قبل در آن می‌نوشتم. البته کسی از دوستان سراغش را نداشت. مهجور بود و متروکه. آن قدر که آخرش خودم هم درش را تخته کردم و فاتحه‌اش را خواندم. اما الان که خواستم اینجا چیزی بنویسم یاد یکی از پست‌هایی افتادم که در آنجا نوشته بودم. بعد از بازنشستگی بابا بود. عادت نداشتم که مدام از صبح تا شب بابا را در خانه ببینم. ناخودآگاه احساس می‌کردم وقتی بابا تمام روز در خانه هست جمعه است. اسم این حالت را گذاشته بودم «جمعه‌پنداری» .

البته دیروز واقعاً جمعه بود و کسالت غروب جمعه دست از سرم برنمی‌داشت . این شد که خواستم یکی از رمان‌هایی را که مدت‌ها گذاشته بودم کنار بخوانم و در نهایت رمان« آداب بی‌قراری» از یعقوب یادعلی را …

utopia
| |

ره ش و اتوپیایی که امیرخانی آن را می‌جوید!

آرمان‌شهر یا اتوپیای اصول‌گرایان کجاست؟ اگر سیاست‌های چند دهه اخیر بررسی شود. اگر افق‌های اصولگرایان تبیین شود به چه شهری خواهد رسید؟ تهران ر ه ش قطعاً آرمان‌شهر اصولگرایی نیست که امیرخانی از آن برخاسته است. برای همین با تمام توان به هجو آن می‌پردازد؛ اما نسخه‌ای که امیرخانی در نهایت برای آرمان‌شهر ارائه می‌دهد کجاست؟ برای درک این موضوع باید به سراغ فصل آخر رمان ره ش رفت. جایی‌که…

christopher

اما… اگر…

کریستف کلمب تنها یک فکر به ذهنش رسید.  حالا که زمین کروی است پس اگر به سمت غرب حرکت کند در نهایت به شرق خواهد رسید. به هندوستان پر رمز و راز. برای همین از پادشاهی کاستیل ناوگان کشتیرانی  گرفت و مسافرتش را شروع کرد تا با حرکت به سمت غرب از شرق اسرار آمیز  سر در بیاورد؛ اما ناخواسته در سال ۱۴۹۲ پای در راهی گذاشته بود که در امتدادش قاره جدیدی را کشف کرد. هرچند تا زمان مرگش هیچ وقت متوجه نشد که قاره جدیدی را کشف کرده است و البته هنوز مانده بود تا آمریگو وسپوچی بیاید و بگوید که سرزمینی که شما رفتید شرق اسرارآمیز نیست بلکه غرب جدید است.

این تنها قصه های شرقی نیست که اما و اگر دارد، حتی در وقایع غربی هم همیشه جای یک افسوس باقی می‌ماند.  جای یک اما  و اگر… اگر  کریستف کلمب دانسته بود که قاره جدیدی را کشف کرده است، حالا شاید به قاره آمریکا می‌گفتند کلمبیای شمالی و جنوبی! شاید زندگی صرف یک فعل شرطی است که بدجور هم قیدش رعایت می شود. اگر چنین بود اگر چنان بود اگر…

globes
|

این که زاده‌ی آسیایی رو می‌گن جبر جغرافیایی

از پیامدهای دوران مدرن، وضوح جغرافیا و تاریخ  در ذهن افراد است. در گذشته جغرافیا برای شخص به گستره‌ای تعریف می‌شد که در آن زندگی‌ و یا سفر  می‌کرد. بنابراین پیامدهای جبر جغرافیایی برای ذهنیت فرد چالشی نبود. به واقع افراد درکی از آن به معنای واقعی نداشتند. تقاص جبر جغرافیایی مسأله‌ای بود که به ندرت برای برخی خواص پیش می‌آمد. آن هم کسانی که آگاهی افزونی داشتند.

تاریخ هم به طرز بدوی، در اطلاعات محدودی از اعقاب و اجداد و حاکمیت محلی منوط می‌شد. اما دوران مدرن جغرافیا را به گستردگی کهکشان راه شیری به افراد نشان داد و تاریخ را تا چندین هزار سال به عقب کشاند. حالا فرد می‌تواند متصور شود که اگر در مکانی غیر از این متولد شده بود چه امکان‌های متفاوتی  می‌توانست برایش وجود داشته باشد. حسرت‌واره تولد نوزادی در اروپا یا امریکا… از این نوع است و تلاش برای به دنیا آوردن کودک در خارج از ایران تبعات تقلای گریز از جبر جغرافیایی است.

با وجود رسانه‌های جمعی و اطلاع‌رسانی، گستره علم تاریخ و…  فرد جبر تاریخی را با همه وجودش احساس می‌کند. چراکه از دوران‌های مختلف خبر دارد و دوران‌های مختلف را با هم قیاس می‌کند. به طور مثال حسرت‌گونه‌های زندگی در دوران پهلوی از پیامد آگاهی از جبر تاریخی است. از همین رو  بسیاری از  انسان‌های  معاصر تصور دارد اگر جای دیگری باشد و در زمانه‌ دیگری، زندگی‌‌شان غیر از این خواهد بود. درستی یا غلط بودن این تصور بحث دیگری است.

و از همین زاویه است که بختیار علی در کتاب …

milky
|

آیا جهان هنوز با شتاب پیش می‌رود تا به پایان خود نزدیک شود؟

«جهان با شتاب پیش می‌رود و به پایان خودش نزدیک می‌شود.»جملاتی از سخنان اسقف اعظم وولفستان ۱۰۱۴میلادی در شهر یورک انگلستان!( انتونی گیدنز،جهان لغزنده است:۳۳)  اکنون هزار سال گذشته است.  آیا هنوز جهان با شتاب پیش می‌رود تا به پایان خودش نزدیک شود؟ به ظاهر چنین است. تمام کتب مقدس از پایان جهان صحبت کرده‌اند. باور عموم بر این است که روزی جهان به پایان خواهد رسید؛ اما چرا تصور می‌شود روزی جهان به پایان خواهد رسید؟ به نظر می‌رسد تصور پایان برای جهان یک باور کلیشه‌ای است که بی‌آنکه مورد تردید واقع شود. تنها سوژه موقوفه باورهای آخرالزمانی است. آنگاه که ابدیت را متصور شده‌اند؛ آن هم نه در جهان کنونی بلکه در سرای دیگر . باید در نظر گرفت که گذشته، بیان آینده نیست. حتی اگر بسیاری از پدیده‌ها تکرار شود. حتی اگر بسیاری از وقایع در زیست زمان به سرانجام رسیده باشد باز هم متضمن اقرار آتی نخواهد بود.

night
|

از خانه زیبارویان خفته

چند سال پیش رمان «خاطرات روسپیان غمزده» مارکز را خواندم. در شروع رمان پاراگرافی از «خانه زیبارویان خفته» را دیدم.
کنجکاو بودم چرا باید گابریل گارسیا مارکز در شروع رمان چنین ارجاعی داده باشد. تا اینکه مصاحبه‌ای از مارکز خواندم که آنجا گفته بود:«تنها رمانی که آرزو داشتم نویسنده‌اش باشم رمان خانه خوبرویان خفته است. اگر چه که من نمی‌توانم این موضوع را تفسیر کنم و حتی در تنها سفری که به ژاپن داشتم نتوانستم آن را تفهیم کنم؛ ولی برای خودم امری واضح و روشن است.»

بنابراین قصد داشتم رمان خانه خوبرویان( زیبارویان) خفته را بخوانم. اما مدت‌ها فرصتی دست نداد تا اینکه آن را به تازگی خواندم. 
قاعده خانه زیبارویان خفته ساده است. این خانه به ‌پیرمردانی

| |

ایکئو هایاشی، از نبوغ تا جنون

ایکئو هایاشی  سال ۱۹۴۷ در توکیو متولد شد. او بعد از دوران مدرسه به دانشگاه کیو رفت. یکی از دو دانشگاه برتر خصوصی در توکیو، در رشته پزشکی تحصیل کرد و  به عنوان متخصص قلب و عروق در بیمارستان کیو مشغول به کار شد و تا ریاست  بخش عروق بیمارستان آسایشگاه ملی هم پیش‌رفت. او به گروهی تعلق داشت که در ژاپن آن‌ها را فوق نخبه می‌نامیدند. سرگشتگی انسان معاصر پدیده غریبی است. تا آنجا که حتی هایاشی نابغه را هم در گرداب خودش می‌کشاند. گویی او برای درک معمای هستی در پزشکی راه به جایی نبرده بود. هایاشی علی‌رغم همه مخالفت‌ها، در سال ۱۹۹۰ از شغل خودش استعفا داد.

خودبازنشستگی یک پزشک موفق از محل کارش به نظر رفتار عجیبی است؛ اما هنوز مانده بود تا هایاشی عجیب‌ترین رفتار عمرش را نشان دهد.

دوشنبه ۲۰ مارس ۱۹۹۵می‌توانست برای مردم توکیو یک روز بهاری خوشایند باشد اما ناگهان …

Suicide
|

به طعم گیلاس

ریچارد یاتس در انقلاب جاده می‌گوید:« این مشکل چقدر دردناک است؛ اینکه همیشه برای فرار از دست یک “آدم” به “آدم” دیگری پناه برده‌ایم… » و در نمای کلی‌تر انسان از حالی به حال دیگر پناه می‌برد. از بیداری به خواب، از خواب به بیداری، از گرسنگی به غذا،  از تشنگی به آب، از ایستادن به نشستن، از… به … و گاهی به جایی می‌رسد که از زندگی به مرگ پناه می‌برد…

این دیالوگ‌های درخشان فیلم طعم گیلاس از عباس کیارستمی اگر به اغراق نگویم که  آدم را روانی می‌کند حداقل می‌تواند تکانه‌ای باشد در این روزگار تکراری…

hart
| |

چرا هیچ خلوت عاشقانه‌ای خلوت نیست؟

 در این عصر جمعه دارم ترانه Ending از Isak Danielson را در خلوتم می‌شنوم و به صورت کاملاً تصادفی بعد از اینکه فیلم جنگل نروژی را دیده‌ام. فیلم اقتباس موفقی نبود و حالی را گرفت که امروز اصلاً در کار نبود. جنگل نروژی در اصل رمانی است از هاروکی موراکامی و روایت سه دوست که دنیای‌شان بعد از خودکشی یکی از آنها دگرگون می‌شود. روایت پیچیده رابطه‌های کلاف‌گونه که جز کلافگی شخصیت‌ها پیامدی ندارد. به ارتباط انسان‌ها فکر می‌کنم. به پیچیدگی رابطه‌ها و طنین ترانه Ending که در سرم می‌چرخد و می‌پیچد. We’re at the end of the line… چه کسی است که در زندگی‌اش حداقل یک‌بار به ته این جاده نرسیده باشد. که به شبی رسیده باشد و چشم‌هایش با خواب قهر نکرده باشد. این قسمت از مکث آخر یونس تراکمه می‌آید جلوی