godfather3
|

پدرخوانده‌ ها

احتمال زیاد  با شنیدن نام «پدرخوانده»، به یاد فیلم «پدرخواند» به کارگردانی فرانسیس فورد کوپولا خواهید افتاد. یا اگر همانند سحر قریشی کوپولا را نشناسید در ذهن‌تان چیزی شبیه به مردی(مارلون براندو) در تاریکی بر روی صندلی با گربه‌ای در آغوش مجسم خواهد شد و هم‌زمان موسیقی پر رمز و راز نینو روتا نواخته خواهد شد؛ اما به واقع پدرخوانده‌ها در عالم واقع به این تصویر انتزاعی و دراماتیک از فیلم‌های کوپولا شباهت ندارند. پدرخوانده‌ها کسانی هستند که  جامه تمامیت‌خواهی یک پدیده را نه تنها به تن کرده‌اند که سایزش را جوری تغییر داده‌اند که به قواره کس دیگری نیاید. آنها توسط جمع کثیری از عوام همیشه ستایش می‌شوند. تقدیس می‌شوند و اسطوره‌های ابدی آن پدیده به حساب می‌آیند.

سیستم اداری مدرن سعی می‌کند از ایجاد و وجود پدرخوانده‌ها جلوگیری کند. نه به خاطر اینکه آنها عملکرد بدی دارند. بلکه به خاطر فقدانی که بعد از آنها به وجود می‌آید و سیستم را تا مرز فروپاشی سوق خواهد داد. با مثالی شاید این تعاریف  ملوس‌تر شود.

pink
|

این‌ شعر‌ها غلط است!

میلان کوندرا در آهستگی می‌گوید:« احساس برگزیده بودن جزئی از هر رابطه عاشقانه است. چنانکه در تعریف هم، عشق هدیه‌ای است که به ما ارزانی می‌شود، بی‌آنکه برایش لیاقتی نشان داده باشیم. دوست داشته شدن بدون دلیل، حتی خود دلیلی تلقی می‌شود بر خالص بودن عشق. اگر زنی به من بگوید دوستت دارم چون باهوش هستی، شریف هستی، برای من هدیه می‌خری، به زن‌های دیگر نظر نداری، ظرف می‌شویی، آن‌وقت من مأیوس می‌شوم. چنین عشقی انگار می‌خواهد چیزی را به چنگ بیاورد. چقدر زیباتر است اگر انسان در عوض بشنود: «من دیوانه توام هرچند که تو نه‌فقط باهوش و درستکار نیستی بلکه یک دروغ‌گوی خودخواه و عوضی هم هستی.» شاید انسان احساس برگزیده بودن را نخستین بار در نوزادی تجربه کرده باشد. وقتی‌که مهر مادرانه بی‌آنکه خود را لایق آن نشان داده باشد بهره‌مند می‌شود و باز آن را بیشتر و بیشتر طلب می‌کند.»(کوندرا:۵۳)

این تفسیر کوندرا از عشق، یک‌تنه در مقابل همه تعابیر عاشقانه سبک عراقی می‌ایستد. جایی که

utopia
| |

ره ش و اتوپیایی که امیرخانی آن را می‌جوید!

آرمان‌شهر یا اتوپیای اصول‌گرایان کجاست؟ اگر سیاست‌های چند دهه اخیر بررسی شود. اگر افق‌های اصولگرایان تبیین شود به چه شهری خواهد رسید؟ تهران ر ه ش قطعاً آرمان‌شهر اصولگرایی نیست که امیرخانی از آن برخاسته است. برای همین با تمام توان به هجو آن می‌پردازد؛ اما نسخه‌ای که امیرخانی در نهایت برای آرمان‌شهر ارائه می‌دهد کجاست؟ برای درک این موضوع باید به سراغ فصل آخر رمان ره ش رفت. جایی‌که…

globes
|

این که زاده‌ی آسیایی رو می‌گن جبر جغرافیایی

از پیامدهای دوران مدرن، وضوح جغرافیا و تاریخ  در ذهن افراد است. در گذشته جغرافیا برای شخص به گستره‌ای تعریف می‌شد که در آن زندگی‌ و یا سفر  می‌کرد. بنابراین پیامدهای جبر جغرافیایی برای ذهنیت فرد چالشی نبود. به واقع افراد درکی از آن به معنای واقعی نداشتند. تقاص جبر جغرافیایی مسأله‌ای بود که به ندرت برای برخی خواص پیش می‌آمد. آن هم کسانی که آگاهی افزونی داشتند.

تاریخ هم به طرز بدوی، در اطلاعات محدودی از اعقاب و اجداد و حاکمیت محلی منوط می‌شد. اما دوران مدرن جغرافیا را به گستردگی کهکشان راه شیری به افراد نشان داد و تاریخ را تا چندین هزار سال به عقب کشاند. حالا فرد می‌تواند متصور شود که اگر در مکانی غیر از این متولد شده بود چه امکان‌های متفاوتی  می‌توانست برایش وجود داشته باشد. حسرت‌واره تولد نوزادی در اروپا یا امریکا… از این نوع است و تلاش برای به دنیا آوردن کودک در خارج از ایران تبعات تقلای گریز از جبر جغرافیایی است.

با وجود رسانه‌های جمعی و اطلاع‌رسانی، گستره علم تاریخ و…  فرد جبر تاریخی را با همه وجودش احساس می‌کند. چراکه از دوران‌های مختلف خبر دارد و دوران‌های مختلف را با هم قیاس می‌کند. به طور مثال حسرت‌گونه‌های زندگی در دوران پهلوی از پیامد آگاهی از جبر تاریخی است. از همین رو  بسیاری از  انسان‌های  معاصر تصور دارد اگر جای دیگری باشد و در زمانه‌ دیگری، زندگی‌‌شان غیر از این خواهد بود. درستی یا غلط بودن این تصور بحث دیگری است.

و از همین زاویه است که بختیار علی در کتاب …

milky
|

آیا جهان هنوز با شتاب پیش می‌رود تا به پایان خود نزدیک شود؟

«جهان با شتاب پیش می‌رود و به پایان خودش نزدیک می‌شود.»جملاتی از سخنان اسقف اعظم وولفستان ۱۰۱۴میلادی در شهر یورک انگلستان!( انتونی گیدنز،جهان لغزنده است:۳۳)  اکنون هزار سال گذشته است.  آیا هنوز جهان با شتاب پیش می‌رود تا به پایان خودش نزدیک شود؟ به ظاهر چنین است. تمام کتب مقدس از پایان جهان صحبت کرده‌اند. باور عموم بر این است که روزی جهان به پایان خواهد رسید؛ اما چرا تصور می‌شود روزی جهان به پایان خواهد رسید؟ به نظر می‌رسد تصور پایان برای جهان یک باور کلیشه‌ای است که بی‌آنکه مورد تردید واقع شود. تنها سوژه موقوفه باورهای آخرالزمانی است. آنگاه که ابدیت را متصور شده‌اند؛ آن هم نه در جهان کنونی بلکه در سرای دیگر . باید در نظر گرفت که گذشته، بیان آینده نیست. حتی اگر بسیاری از پدیده‌ها تکرار شود. حتی اگر بسیاری از وقایع در زیست زمان به سرانجام رسیده باشد باز هم متضمن اقرار آتی نخواهد بود.

garbage
|

من نویسنده نامنتشر حسین نوش‌آذر

حسین نوش‌آذر نوشته بود:«وضع ما به موقعیتی کسی می‌ماند که فرصت گرانبهایی را در زندگی از دست داده و اکنون مدام می‌خواهد از آن فرصت سخن بگوید، غافل از آنکه هردم فرصت‌های تازه‌تری را از دست می‌دهد و سرانجام وقتی به خودش می‌آید، درمی‌یابد که سال‌های زندگی‌اش را از دست داده است. کی بود که دولت نهم سر کار آمد؟ از آن زمان تاکنون چند سال ما پیرتر شده‌ایم؟ از آن زمان تاکنون درباره سانسور چند مقاله نوشته‌ایم؟ از آن زمان تاکنون چند صد عنوان کتاب در محاق افتاده‌اند؟ از آن زمان تاکنون چند صد عنوان کتاب از روی نومیدی و درماندگی و بی‌انگیزگی نوشته نشده است؟»

sea
|

شما هم در بازی نقش دارید؟

داریوش مصطفوی در گفتگو با امیرعلی نبویان گفته است: «همیشه ۲۰ درصد نتیجه فوتبال در زمین رقم می‌خورد!» و بعد تأکید کرده بر فعالیت‌های خارج از چهارچوبی که با عنوان دیپلماسی فوتبال از آن یاد می‌کند. هر از گاهی خبری از تبانی، رشوه و زد و بندهای خارج از گود ورزش به گوش می‌رسد و…

| |

سیامک سنجری

خیلی وقت است که دیگر درباره عدالت نظری ندارم. مدت‌هاست پذیرفته ام که عدالت اسطوره است. یعنی یک آرمان و آرزو برای خواست جمعی بشر. که مثل بسیاری از اسطوره‌ها دور از دسترس و گاهی نایافتی است. درست است که اسطوره‌های زیادی به واقعیت پیوسته است اما برای این یکی(عدالت) واقعیتی متصور نیستم. امشب داشتم مطالب مختلفی درباره قتل‌های زنجیره‌ای دهه هفتاد می‌خواندم. محمد بلوری روزنامه‌نگار پیشکسوت و دبیر وقت گروه حوادث روزنامه ایران، پس از ۲۰ سال از وقوع قتل‌های زنجیره‌ای به بیان ناگفته‌هایی از نحوه افشای این جنایات پرداخته است. بلوری مدعی است که اصطلاح قتل‌های زنجیره‌ای را او وضع کرده بود.

میان همه قتل‌ها یکی تراژیک‌تر از مابقی به نظر می‌رسد. قتل سیامک سنجری! در زمان قتل تنها ۲۸ سال داشته است. اهل سیاست و فعالیت سیاسی هم نبوده است و چند روز قبل از عروسی اش به قتل می‌رسد و نکته  اینکه کارت دعوت عروسی‌اش در جیب قاتلش بوده است. در روایت محمد بلوری آمده است:

social
|

اتمیزه شدن جامعه

در جامعه اتمیزه شده هر کسی تنها به فکر منافع شخصی خودش است و این اتمیزه شدن آن قدر پیش می‌رود تا اینکه برای توهم بقا، مثل گردان موش‌ها، شروع می‌کنند به خوردن همدیگر… حال جامعه کنونی هم شبیه به همین وضع شده است. هر کسی می‌پندارد باید جای پای خودش را محکم کند، بی‌توجه به اینکه کشتی جامعه در حال غرق شدن است.