خواب با طعم پرتقال
برای بار دوم در هفته اخیر یک کابوس مشابه دیدم. سالهاست که کابوس جزء جداییناپذیر خوابهای من شده است؛ البته کابوس این هفته با گذشته متفاوت بود. آدمهایی در این کابوس در رفت و آمدند که سالهاست دیگر آنها را ندیدهام. اما چرا باید همچنان به خواب شبانه من سرک بکشند. چرا باید همچنان سوژه عذاب شوند. در مدار منطقی خودآگاهی هیچ دلیلی برایش وجود ندارد. اما شاید در پس این خودآگاه مغرور، در لایه لایههای ضمیر ناخودآگاهم چیزهایی نهفته باشد. اینجا حدس و گمان را نمینویسم.
یک روز محمد حسین گفت:« وای چه خوابی دیدم!»
پرسیدم:«خواب چی دیدی؟»
جواب داد:« خواب پرتقال!»
کاش خواب آدم را میشد سیو کرد یا بعد دانلود… یا اصلاً سیدیاش را بهت میدادند. صبح بیدار میشدی و هرجایش را میخواستی دوباره تماشا میکردی. نمیخواستی پاک میکردی. اصلاً بعضی خوابها را آدم دلش میخواهد برای دیگران به نمایش بگذارد. تصور کن، صبح تو اداره به جای اینکه از سریال ترکی و کرهای حرف بزنند برای هم از خواب حرف بزنند. پسردختردایی عمه خالهام یک خواب دیده بود محشر. فیلمش را فرستاد دیشب خانوادگی نشستیم و تماشا کردیم!
قشنگترین خوابی که تو عمرتان دیدهاید در ذهنتان هست؟ من که هست. یک بار خوابی دیدم که در تعریف نمیگنجد اما آن قدر خوب و زیبا بود که دوست نداشتم تمام شود. اصلاً تو خواب گفتم کاش سی دی اش را میدادند که بعد دوباره تماشایش کنم. اگر بهشت حقیقت داشتهباشد من در خواب آن بهشت را دیدهبودم. بدترین کابوسی که دیدهاید هم به خاطرتان هست؟ آن قدر کابوس دیدهام و متعدد که شمارش از دستم در رفته است. اما سوژههایش مدور بوده است. خدمت سربازیام که تمام شده بود تا چند سال بعد همچنان خواب میدیدم خدمتم تمام نشده است. یا مثلاً کابوس درگیری با بعضی از آدمهایی که در زندگی با آنها چالش داشتم. از خانواده همسر سابق تا استادی در دورترین نقطه ایران… و جالب است مثلاً هر بار که مادربزرگم را در خواب دیدم باهاش دعوا کردهام.
یک سوم عمر آدمی در خواب مصرف میشود. یک خواب خوب میتواند خلق و خوی شما را تثبیت کند و یک کابوس میتواند کل روزتان را به گند بکشد. و خیلی سال پیش گفته بودم:
دلم میخواد به خواب برم، خواب روزای بچگی
خواب بدون دغدغه، خواب بدون خستگی
و همین چند سال پیش هم گفته بودم
بیتو خیال خسته را به رختخواب میکشم
دوباره جای خالیات و من عذاب میکشم
عطر تنت نرفته از تمام تار و پود من
آه که بی حضور تو نقش بر آب میکشم.
و سالهای در همین حوالی گفته بودم
تو خواب باشی و من خواب تو
من خواب باشم تو خواب من
و بیداری
و بیداری
و بیداری
تعبیر خوابهای شبانهای باشد
در امتداد رویایی که با هم بافتهایم.
