فیلم همه میدانند! اصغر فرهادی
امروز «همه میدانند!» اصغر فرهادی را دیدم. فیلم خوبی بود؛ اما دست و پای بسته. خبری از جسارتی نبود که فیلمساز باید برای این فیلم از خودش نشان میداد به خصوص در سکانسهای دونفره… قصهای که جا داشت به شدت هیجانانگیزتر و بهتر به نمایش درآید. به هر حال دیگر از آن خط قرمزهای سینمای ایران در میان نبود. اما فرهادی تا کنون نشان داده اگر خط قرمزها هم برداشته شوند همچنان دست و دلش میلرزد حتی در نشان دادن مرز صمیمیت بازیگران هم ضعف دارد. این درحالیست که فیلم و قصه جای این نوع روابط و صحنه را دارد و حتی میتوان گفت نیاز هم دارد. این لرزش دست و دل در فیلم «گذشته» هم میشد احساس کرد. به خصوص رفتارهای تصنعی علی مصفا در مقابل برنیس بژو… برخی آن تصنع را حاصل بازی علی مصفا میدانستند حال اینکه در فیلم همه میدانند دیگر آن بازیگر ایرانی محتاط نیست بلکه تمام بازیگران خارجی هستند و پاشنه آشیل شخصیت فرهادی است.
نکته دوم اگر فیلمهای اخیر فرهادی را آنالیز کنیم یک فرمول مشخص میتوان دید که در فیلم آخرش هم تکرار شده است.
شروع با زندگی عادی تقریباً ریتم شاد+ حادثه+ بهم ریختگی و دگرگونی شخصیتها بعد از حادثه + پایان باز با یک سوال اساسی در ذهن خواننده
به طور مثال در درباره الی مسافرت شمال با ریتم شاد و خوشحال+ گم شدن الی+ دگرگونی + شخصیتهای داستان بعد از این حادثه چه خواهند کرد؟
زندگی عادی و البته آرام در فروشنده+ صحنه تجاوز+ بهم ریختگی+ شخصیتهای داستان بعد از این حادثه چه خواهند کرد؟
زندگی عادی و عروسی در (همه میدانند) + آدم ربایی+ + پایان باز( ایرنا و این رازی که برملا شده چگونه زندگی خواهد کرد؟)
این فرمول را به نسبت در دیگر فیلمهای فرهادی نیز میتوان دید. تداعی سه پردهای نمایشنامههای کلاسیک
نکته سومی وجه مشترک دیگر فیلمهای فرهادی، مواجهه با خیانت است. کاراکتر شوهر بیغیرت و منطقی که مدام تکرار میشود. در فیلم گذشته، علی مصفا برای طلاق همسرش آمده درحالیکه همسرش با فرد دیگری دارد زندگی میکند و از او باردار است. در فروشنده صحنه تجاوز رخ داده یا نداده اما شهاب حسینی سعی میکند نقش شوهر منطقیای را بازی کند که همسرش را مقصر نمیداند. درباره الی، نامزد الی(صابرابر) به نسبت باید همین مود را اجرا کند و در نهایت در« همه میدانند» که شوهر قانونی و پدر بچه همدیگر را در آغوش میگیرند.
خیانت موتبف، معنای تکرار شونده تمام فیلمهای فرهادی است و تطهیر از خیانت در اغلب آنها دیده میشود. شاید این روند پرداختن به خیانت از سوی فرهادی را بتوان جالب دانست. مثلاً در شهر زیبا، خاطرخواهی شخصیت فیلم به خواهر دوستش منع شرعی و عرفی ندارد اما در پذیرش سخت است و از لحاظ ذهنی نوعی خیانت محسوب میشود. چهارشنبه سوری خیانت در حد همسایه با همسایه است. درباره الی، الی به نامزد خودش نوعی خیانت میکند، فروشنده روایت یک خیانت در قالب تجاوز و یا به مثابه دیگر صیغه است وفیلم همه میدانند؛ بنیانش بر اساس خیانت است. البته پرداختن به موتیف خاص ضعف محسوب نمیشود.
نقطه قوت این فیلم فرهادی پایانبندی مناسب فیلم بود. قصه را به خوبی تمام کرد و آنچه مخاطب با آن از سینما بیرون میرود درک معمای پیچیده زیستن در فضای ابهام زندگی است.

چه خوب بود همیشه مودبانه و منصفانه به یک کتاب، فیلم، انسان یا هر پدیدهای مینگریستیم. دست کم پیش از هر قضاوت یا توهینی به خودمان فرصت بهتر حرف زدن و بهتر تحلیل کردن را میدادیم. فیلم دیدن، کتاب خواندن، شرکت در سمینارهای موفقیت و… زمانی مفید است که ما را به خودمان و پیرامونمان متوجه سازد.
گاهی از یک سری آدمها در ذهنت شخصیتی میسازی که دوست داری قابش کنی بر دیوار اتاق خیالت اما این شخصیت شکسته میشود با بروز یک سری اتفاقات ناخواسته که روال آن آدم رو بهم میریزد… آن شخص آرام آرام شروع به شکستن خود و دیگران میکندتا جایی که از خود واقعیاش فاصله میگیرد و …شاید اصغر فرهادی دارد زور میزند که مردهای ایرانی را در لحظات حساس به خود و دیگران معرفی کند اما این یکی از ضعفهای این کارگردان مطرح است که زن را همیشه قربانی قصههایش میکند تا بزرگی یا به عبارتی منطقی بودن جنس دیگر را محک بزند!!! فروشنده فرهادی را در سینما دیدم واقعا یک جاهایی با زن قصه چنان همذاتپنداری کردم که نفسم حبس شد؛ خودخوری و ترحم خفه شده در رفتار مرد داستان سنگینتر از هزار دشنام بود… زن این را نمیخواست… دوست دارم یک بار ببینم این کارگردان که ژست روشنفکریش امروز بیداد میکند در سینمای ایران از قربانی شدن یک مرد هم داستانی میسازد!!! آن وقت عکسالعمل یا گذشت یا بخشش زن را به چه شکلی به تصویر میکشد!!!