wave

همیشه باید چیزی برای از دست دادن داشته باشی!

همیشه چیزی به دست بیاور تا چیزی برای از دست دادن داشته باشی. آدم‌هایی که چیزی برای از دست دادن ندارند؛ خطرناک‌ترین نوع بشرند. می‌توانند هر رابطه‌ای را به راحتی تمام کنند. هر معادله‌ای را به هم بزنند. هر فاجعه‌ای را به بار بیاورند. آنها هراسی از شکست ندارند؛ چون تمامیت هولناک شکست را با تمام وجود احساس کرده‌اند، طعم زهرآگین حقارت را چشیده‌اند؛ اما همچنان دون‌کیشوت‌وار با وجه تهی درون خودشان می‌جنگند شاید ورق برایشان برگردد. هر امکانی را می‌توان از آنها انتظار داشت. هرچند به گفته فاکنر در خشم و هیاهو:« زندگی به من آموخت که هیچ چیز از هیچ کس بعید نیست!» 

| |

ایکئو هایاشی، از نبوغ تا جنون

ایکئو هایاشی  سال ۱۹۴۷ در توکیو متولد شد. او بعد از دوران مدرسه به دانشگاه کیو رفت. یکی از دو دانشگاه برتر خصوصی در توکیو، در رشته پزشکی تحصیل کرد و  به عنوان متخصص قلب و عروق در بیمارستان کیو مشغول به کار شد و تا ریاست  بخش عروق بیمارستان آسایشگاه ملی هم پیش‌رفت. او به گروهی تعلق داشت که در ژاپن آن‌ها را فوق نخبه می‌نامیدند. سرگشتگی انسان معاصر پدیده غریبی است. تا آنجا که حتی هایاشی نابغه را هم در گرداب خودش می‌کشاند. گویی او برای درک معمای هستی در پزشکی راه به جایی نبرده بود. هایاشی علی‌رغم همه مخالفت‌ها، در سال ۱۹۹۰ از شغل خودش استعفا داد.

خودبازنشستگی یک پزشک موفق از محل کارش به نظر رفتار عجیبی است؛ اما هنوز مانده بود تا هایاشی عجیب‌ترین رفتار عمرش را نشان دهد.

دوشنبه ۲۰ مارس ۱۹۹۵می‌توانست برای مردم توکیو یک روز بهاری خوشایند باشد اما ناگهان …

hart
| |

چرا هیچ خلوت عاشقانه‌ای خلوت نیست؟

 در این عصر جمعه دارم ترانه Ending از Isak Danielson را در خلوتم می‌شنوم و به صورت کاملاً تصادفی بعد از اینکه فیلم جنگل نروژی را دیده‌ام. فیلم اقتباس موفقی نبود و حالی را گرفت که امروز اصلاً در کار نبود. جنگل نروژی در اصل رمانی است از هاروکی موراکامی و روایت سه دوست که دنیای‌شان بعد از خودکشی یکی از آنها دگرگون می‌شود. روایت پیچیده رابطه‌های کلاف‌گونه که جز کلافگی شخصیت‌ها پیامدی ندارد. به ارتباط انسان‌ها فکر می‌کنم. به پیچیدگی رابطه‌ها و طنین ترانه Ending که در سرم می‌چرخد و می‌پیچد. We’re at the end of the line… چه کسی است که در زندگی‌اش حداقل یک‌بار به ته این جاده نرسیده باشد. که به شبی رسیده باشد و چشم‌هایش با خواب قهر نکرده باشد. این قسمت از مکث آخر یونس تراکمه می‌آید جلوی

run
|

از دو که حرف می‌زنم، از چه حرف می‌زنم! هاروکی موراکامی

اولین بار به‌صورت تصادفی این کتاب را خواندم. ازاین‌جهت تصادفی چون موراکامی نویسنده موردعلاقه‌ام نبود و مشتاق خواندن کتاب نبودم؛ اما دوره خواندن این کتاب، مصادف شد با دوره‌ای که به‌شدت به پیاده‌روی‌های شبانه عادت داشتم. عادتی که سعی می‌کردم با آن به رکوردهایی برسم که از مدتی قبل برای خودم در نظر گرفته بودم….