alone1

رمان ره‍‍ـ ش، رضا امیرخانی (پرخاش بر پایتخت)

خواندن رهش یک‌وقت کافی، حوصله وافر و  عصبانیت از منطقه یک تهران می‌طلبد. از این بابت حق می‌دهم اگر بسیاری این رمان را اصلاً درک نکنند. این یک رمان عمومی برای همه نیست.
علا و لیا زوجی است برآمده از یک نگاه عاشقانه در کنار یک سفال‌فروشی در یک اردوی دانشجویی… که حالا دیگر آن طراوت روزهای نخست را ندارند. علا یکی از مدیران شهرداری شده‌است. لیا هرچند تحصیل‌کرده معماری است؛ اما به خاطر ایلیا تنها فرزندشان که از آسم رنج می‌برد. خانه‌نشین است. کدام خانه؟ خانه‌ای سنتی که از پدر لیا به ارث رسیده است و در میان برج‌سازی‌های مرسوم این روزهای پایتخت محصور است!
در این رمان ۱۹۲ صفحه‌ای قرار است راوی‌ها به صورت غرولند بیانیه‌ای علیه آلودگی هوای تهران، بیماری های تنفسی در نسل جدید، از بین رفتن صمیمیتِ میان اهالیِ شهر نشین و به ویژه همسایه ها، خیانت میانِ زوج‌ها ، تظاهر و دو روییِ کارمندان و… سر دهند. و یا به بیان دیگر توی صورت خواننده کوبیده می‌شود. جای هیچ قضاوتی برای خواننده نیست و تنها یک مجال برای خواننده می‌ماند. در ذهنش همراه لیا به همه این موارد ناسزا سر دهد و در نهایت هم به این نتیجه می‌رسد، تهران زنی است که خودبس شده، که تنها لیاقتش این است کودکی از آسمان بر آن بشا…

christopher

اما… اگر…

کریستف کلمب تنها یک فکر به ذهنش رسید.  حالا که زمین کروی است پس اگر به سمت غرب حرکت کند در نهایت به شرق خواهد رسید. به هندوستان پر رمز و راز. برای همین از پادشاهی کاستیل ناوگان کشتیرانی  گرفت و مسافرتش را شروع کرد تا با حرکت به سمت غرب از شرق اسرار آمیز  سر در بیاورد؛ اما ناخواسته در سال ۱۴۹۲ پای در راهی گذاشته بود که در امتدادش قاره جدیدی را کشف کرد. هرچند تا زمان مرگش هیچ وقت متوجه نشد که قاره جدیدی را کشف کرده است و البته هنوز مانده بود تا آمریگو وسپوچی بیاید و بگوید که سرزمینی که شما رفتید شرق اسرارآمیز نیست بلکه غرب جدید است.

این تنها قصه های شرقی نیست که اما و اگر دارد، حتی در وقایع غربی هم همیشه جای یک افسوس باقی می‌ماند.  جای یک اما  و اگر… اگر  کریستف کلمب دانسته بود که قاره جدیدی را کشف کرده است، حالا شاید به قاره آمریکا می‌گفتند کلمبیای شمالی و جنوبی! شاید زندگی صرف یک فعل شرطی است که بدجور هم قیدش رعایت می شود. اگر چنین بود اگر چنان بود اگر…

street

داستان با پسرم روی راه – ابراهیم گلستان

سر ظهر نرسیده به شهر چرخ ما دوباره پنچر شد. پیاده شدیم و چرخ را نگاه کردیم. راه خالی بود و ما دیگر یدکی نداشتیم چون بار اول، یک ساعت پیش، که پنچر شده بودیم یدکی را به کار برده بودیم. و اکنون بیابان خاموش بود و راه خالی لای تپه‌ها می‌لغزید و برمی‌گشت میان…

globes
|

این که زاده‌ی آسیایی رو می‌گن جبر جغرافیایی

از پیامدهای دوران مدرن، وضوح جغرافیا و تاریخ  در ذهن افراد است. در گذشته جغرافیا برای شخص به گستره‌ای تعریف می‌شد که در آن زندگی‌ و یا سفر  می‌کرد. بنابراین پیامدهای جبر جغرافیایی برای ذهنیت فرد چالشی نبود. به واقع افراد درکی از آن به معنای واقعی نداشتند. تقاص جبر جغرافیایی مسأله‌ای بود که به ندرت برای برخی خواص پیش می‌آمد. آن هم کسانی که آگاهی افزونی داشتند.

تاریخ هم به طرز بدوی، در اطلاعات محدودی از اعقاب و اجداد و حاکمیت محلی منوط می‌شد. اما دوران مدرن جغرافیا را به گستردگی کهکشان راه شیری به افراد نشان داد و تاریخ را تا چندین هزار سال به عقب کشاند. حالا فرد می‌تواند متصور شود که اگر در مکانی غیر از این متولد شده بود چه امکان‌های متفاوتی  می‌توانست برایش وجود داشته باشد. حسرت‌واره تولد نوزادی در اروپا یا امریکا… از این نوع است و تلاش برای به دنیا آوردن کودک در خارج از ایران تبعات تقلای گریز از جبر جغرافیایی است.

با وجود رسانه‌های جمعی و اطلاع‌رسانی، گستره علم تاریخ و…  فرد جبر تاریخی را با همه وجودش احساس می‌کند. چراکه از دوران‌های مختلف خبر دارد و دوران‌های مختلف را با هم قیاس می‌کند. به طور مثال حسرت‌گونه‌های زندگی در دوران پهلوی از پیامد آگاهی از جبر تاریخی است. از همین رو  بسیاری از  انسان‌های  معاصر تصور دارد اگر جای دیگری باشد و در زمانه‌ دیگری، زندگی‌‌شان غیر از این خواهد بود. درستی یا غلط بودن این تصور بحث دیگری است.

و از همین زاویه است که بختیار علی در کتاب …

milky
|

آیا جهان هنوز با شتاب پیش می‌رود تا به پایان خود نزدیک شود؟

«جهان با شتاب پیش می‌رود و به پایان خودش نزدیک می‌شود.»جملاتی از سخنان اسقف اعظم وولفستان ۱۰۱۴میلادی در شهر یورک انگلستان!( انتونی گیدنز،جهان لغزنده است:۳۳)  اکنون هزار سال گذشته است.  آیا هنوز جهان با شتاب پیش می‌رود تا به پایان خودش نزدیک شود؟ به ظاهر چنین است. تمام کتب مقدس از پایان جهان صحبت کرده‌اند. باور عموم بر این است که روزی جهان به پایان خواهد رسید؛ اما چرا تصور می‌شود روزی جهان به پایان خواهد رسید؟ به نظر می‌رسد تصور پایان برای جهان یک باور کلیشه‌ای است که بی‌آنکه مورد تردید واقع شود. تنها سوژه موقوفه باورهای آخرالزمانی است. آنگاه که ابدیت را متصور شده‌اند؛ آن هم نه در جهان کنونی بلکه در سرای دیگر . باید در نظر گرفت که گذشته، بیان آینده نیست. حتی اگر بسیاری از پدیده‌ها تکرار شود. حتی اگر بسیاری از وقایع در زیست زمان به سرانجام رسیده باشد باز هم متضمن اقرار آتی نخواهد بود.

night
|

از خانه زیبارویان خفته

چند سال پیش رمان «خاطرات روسپیان غمزده» مارکز را خواندم. در شروع رمان پاراگرافی از «خانه زیبارویان خفته» را دیدم.
کنجکاو بودم چرا باید گابریل گارسیا مارکز در شروع رمان چنین ارجاعی داده باشد. تا اینکه مصاحبه‌ای از مارکز خواندم که آنجا گفته بود:«تنها رمانی که آرزو داشتم نویسنده‌اش باشم رمان خانه خوبرویان خفته است. اگر چه که من نمی‌توانم این موضوع را تفسیر کنم و حتی در تنها سفری که به ژاپن داشتم نتوانستم آن را تفهیم کنم؛ ولی برای خودم امری واضح و روشن است.»

بنابراین قصد داشتم رمان خانه خوبرویان( زیبارویان) خفته را بخوانم. اما مدت‌ها فرصتی دست نداد تا اینکه آن را به تازگی خواندم. 
قاعده خانه زیبارویان خفته ساده است. این خانه به ‌پیرمردانی

divorce
|

یک‌شب تام کروزتان را قرض می‌دهید؟

یه چیزهایی هست که آدم دوست داره فقط با یه نفر داشته باشه. با یه نفر که اهلش باشه، حالا بگو در حد یه چایی خوردن. با اهلش که باشی، دلت هم اهل میشه. حالت رو به راه میشه. دو تا اهل که با هم باشن، ریزترین چیزا هم از دستشون در نمیره. ریزهای همدیگر رو پیدا می کنن و به‌هم گره‌اش میزنن. اگه نااهلش بیاد گره باز می شه…»  مریم عباسیان، مجموعه داستان فیلم‌های کتبی سیلویا پلات

try
| |

اثر مرکب برتری خفیف

فاصله هیچ چیز تا ناچیز، همه چیز است. به عبارت دیگر صفر تا ابد صفر خواهد بود؛ اما کافی‌ست همین صفر  حتی با اعشار یک عدد دیگر به آن اضافه شود. آن وقت تا ابدیت می‌تواند ادامه داشته باشد و مدام به آن اضافه شود. این همان نکته‌ای است که کتاب اثر مرکب و برتری…

answer

معنای زندگی!

چالز بوکفسکی در  کتاب عامه پسند می‌گوید:« من با استعداد بودم. یعنی هستم. بعضی وقت‌ها به دست‌هایم نگاه می‌کنم و فکر می‌کنم که می‌توانستم پیانیست بزرگی بشوم یا یک چیز دیگر؛ ولی دست‌هایم چکار کرده‌اند؟ یک جایم را خارانده‌اند، چک نوشته‌اند، بند کفش بسته‌اند، سیفون کشیده‌اند و غیره. دست‌هایم را حرام کرده‌ام . همین‌طور ذهنم…