سیگار هما بیضی
همیشه نسبت به سیگار هما حس نوستالژیکی داشتم. هم این مدل بیضی و هم مدل فیلتر دارش. زمانی که بچه بودم. همسایهای داشتیم از جنگزدگان خرمشهر. پیرمرد و پیرزنی داشتند که سیگار هما بیضی میکشیدند. ما که بچه بودیم گاهی مأمور خرید میشدیم. آدامس و شکلاتی و… هم اشانتیون نصیبمان میشد. بعد منتظر بودیم تمام شود و قوطیاش را بگیریم که مادرم برایمان ساعت کاغذی درست کند. دوتا عقربک را با سنجاق روی همین قوطی سوار میکرد. با خودکار هم شماره میکشید و… تو دست ما میشد ساعتی که هی عقربکش را بچرخانیم و خیال کنیم زمان را میچرخانیم.
هما بافیلتر و بیفیلتر را سالهاست ندیدم. شاید دیگر تولید نشود؛ که اگر بشود، نه آن عطر را دارد، نه آن حس و حال را… دهه سیاه شصت گاهی همین خاطرهها و نوستالژیها را فقط دارد که مثل ستارهای در ظلمتش چشمک بزند.
