گفتوگو با مترجم کتاب «ایستگاه یازده»
توسطداودعلیزاده
insert-headers-and-footers domain was triggered too early. This is usually an indicator for some code in the plugin or theme running too early. Translations should be loaded at the init action or later. Please see Debugging in WordPress for more information. (This message was added in version 6.7.0.) in /home2/davooir/public_html/wp-includes/functions.php on line 6131
دهه اول و دوم زندگی من بدون هیچ عطری سپری شد. آسم کودکی باعث شده بود از هر چیز معطری دور باشم. در کودکی تنها اودکلنی که در خانه ما بود، اودکلنی بهجامانده از دوران عروسی پدر و مادرم بود. رایحهاش مثل صبحی مهآلود در کنج دنجی از ذهنم باقیمانده است. کسی از اعضای خانواده اسم آن را نمیداند. بعدها البته اکثریت عطرهای دهه ۷۰ و ۸۰ میلادی رایج را تست کردم؛ اما آن رایحه مرموز نوستالژیک برایم تداعی نشد.
دهه سوم از زندگیام شروع آشنایی من با دنیای عطر بود. آنهم به طرز وسواسی و محتاط
در نقطه سرخط این هفته سعی کردهایم به آخرین رمان امیرخانی نگاهی داشته باشیم و سمتوسوی نگاه او در این رمان را بررسی کنیم. باید در ابتدا اشاره کرد که خواندن رمان «ر هـ ش» یکوقت کافی، حوصله وافر و عصبانیت از منطقه یک تهران میطلبد. از این بابت میتوان انتظار داشت اگر بسیاری با این رمان ارتباط برقرار نکنند؛ چراکه دغدغههای اصلی این رمان جهانشمول نیست و برای کسانی که در مناطق متراکم پایتخت تجربه زیستن ندارند. لمس و همذاتپنداری دشوار است.
کاشیما
کاشیهای زندگی ما
داود علیزاده
در میان شاعران فارسی، خیام شاعر دم است. شاعر حال است. در اشعارش مدام از غنیمت شمردن دم میگوید. اینکه «زان پیش که کوزهها کنند از گل ما» عمر را دریابید؛ اما خیام هم با همه تأکید بر لحظه حال و انواع غنیمت شمردن آن، چیزی را فراموش کرده بود که تأکید کند. از همدمی یار گفته است، از نوش، از دل پر سودا و سر پرشور و… که هرکدامش اگر مغفول بماند آهی بعدها روی لب میآورد؛ اما…
«نقطه سرخط»: عطیه عطارزاده جهنم انزوا را توصیف میکند؛
راهنمای مردن با گیاهان دارویی
«راهنمای مردن با گیاهان دارویی» ازجمله رمانهای خوشاقبال و موردتوجه مخاطبان و منتقدین در سال اخیر بوده است. بهطوریکه تا بخش نهایی جایزه ادبی «احمد محمود» نیز پیش رفته بود و در این مدت به چاپ دهم نیز رسیده است. این کتاب اولین رمان منتشرشده «عطیه عطارزاده» است. وی پیش از این کتاب مجموعه اشعار خود به نام «اسب را در نیمه دیگرت برمان» را در سال ۹۴ در انتشارات چشمه منتشر کرده بود.
وقتی ما با انبوه آدمهایی مواجه هستیم که خود را شاعر میدانند، ما با چه پدیدهای روبرو هستیم؟ خروجی چنین مشغولیتی چیست؟ اکنون چنین وضعیتی داریم یا همیشه این سرزمین با انبوه شاعران مواجه بوده است؟
از شنبه، از هفته آینده، از سر ماه، از سال نو… اینها وعدههای شروع یک تحول جدید است که اکثریتشان به واقعیت نمیرسند. در ذهن پیچیده انسانها آینده محاسبات غریبی دارد. حتی اگر بگوید که آینده خوبی در پیش نیست. آیه یاس برای آینده بخواند؛ اما بازهم در ذهن، خودش را در آینده بهتر میبیند. شنبه روز سحرآمیزی در هفته است. در دین یهودیت به روز تعطیل هفتگی (شنبه) میگویند؛ که به صورت سمبلیک به معنای هفتمین روز آفرینش است. سنت استراحت شبات ریشه در تورات دارد. تورات میگوید خداوند جهان را در شش روز آفرید و در روز هفتم دست نگه داشت. یهودیها از انجام بسیاری از کارها در شنبه خودداری میکنند. در برخی مناطق فارس و جنوب هم این مسأله دیده میشود و
