گفتوگو با مترجم کتاب «ایستگاه یازده»
توسطداودعلیزاده
insert-headers-and-footers domain was triggered too early. This is usually an indicator for some code in the plugin or theme running too early. Translations should be loaded at the init action or later. Please see Debugging in WordPress for more information. (This message was added in version 6.7.0.) in /home2/davooir/public_html/wp-includes/functions.php on line 6170
صادق هدایت داستانهای کوتاهی دارد که به نسبت دیگر داستانهایش مهجور و کمتر دیدهشده است. «مادلن» یکی از همین داستانهاست که هدایت با توصیفهای کوتاه از محیط توانسته فضای داستان را به خوبی به خواننده منتقل کند.
چالز بوکفسکی در کتاب عامه پسند میگوید:« من با استعداد بودم. یعنی هستم. بعضی وقتها به دستهایم نگاه میکنم و فکر میکنم که میتوانستم پیانیست بزرگی بشوم یا یک چیز دیگر؛ ولی دستهایم چکار کردهاند؟ یک جایم را خاراندهاند، چک نوشتهاند، بند کفش بستهاند، سیفون کشیدهاند و غیره. دستهایم را حرام کردهام . همینطور ذهنم…
این کتاب در نگاه اول آیتمهای جلب مخاطب را دارد. نامی اغواگر، راوی غیرمعمول و قصهای مرموز، راوی نابینا از طریق آشناییزدایی از محیط پیرامون خود، جهان دیگری را به خواننده نشان میدهد و در این کار موفق است؛ هرچند بهوقت مطالعه برای مخاطب فضاهای آشنای دیگری نیز تداعی میشود. سکانسهایی از فیلم بید مجنونی مجید مجیدی و نوعی همآوایی رمان با این فیلم… برای مثال معماری خانه یوسف و خانه دخترک شبیه به هم هستند، بعضی دیالوگها و بهخصوص نامه مرتضی به یوسف در فیلم را میتوان در متن رمان بازخوانی کرد. در فیلم همسر یوسف برای قهر به کاشان میرود و در رمان دخترک برای قهر درخواست رفتن به کاشان دارد. لحظه بینایی یوسف در فیلم مواجه او با پنجره اتاق بیمارستان است و دختر رمان نیز در وقت بینایی با پنجره چالش دارد. در فیلم یوسف برای عمل به فرانسه میرود و در بیمارستانی عمل میشود که فضای سبز دراماتیکی دارد. در رمان نیز دخترک برای عمل به برلین میرود و اتفاقاً توصیف او از حوالی برلین بعد از بینایی شباهت بسیاری به مکانهای مورد اشاره در فیلم دارد.
البته به این متریال باید کمی از الایام طه حسین و رمان کوری ساراماگو، بوف کور، شعر دلم برای باغچه میسوزد فروغ را هم اضافه کنیم.
هر رمانی بدون شک ترکیبی از آثار دیگر در دل خود دارد و این رمان هم استثنا نیست. عطارزاده در این رمان منطق روایی دخترکی نابینا را تقریباً خوب از آب درآورده است هرچند این منطق گاهی از دستش خارجشده که قابل اغماض است. برعکس متنی که پشت کتاب نوشتهشده است. من به تجربی و نوگرا بودن اثر اعتقادی ندارم و آن متن را تنها دستمایه اغوای مخاطب برای خرید رمان تلقی میکنم. همین اتیکت تجربی و نوگرا بودن و ساختار گریزی را مانعی میدانم که منتقد را از بیان نقصان روایت و ساختار بر حذر دارد.
وقتی ما با انبوه آدمهایی مواجه هستیم که خود را شاعر میدانند، ما با چه پدیدهای روبرو هستیم؟ خروجی چنین مشغولیتی چیست؟ اکنون چنین وضعیتی داریم یا همیشه این سرزمین با انبوه شاعران مواجه بوده است؟
گروهی از نویسندگانی هستند که از اول تکلیفشان با خودشان و مخاطب مشخص است. کتابی مینویسند که خودشان میدانند چه نوشتهاند، ناشر میداند چه چیزی را چاپ میکند و در نهایت هم خواننده میداند چه چیزی را میخرد.
داود علیزاده: قاسم هاشمینژاد (متولد ۱۳۱۹ در آمل – درگذشته ۱۳ فروردین ۱۳۹۵ در تهران) نویسنده، پژوهشگر، روزنامه نگار، شاعر و مترجم ایرانی است که فعالیت ادبی خود را از سال ۱۳۴۰ در روزنامه آیندگان آغاز کرد. او از همان سالهای آغازین فعالیت، با نویسندگانی همچون ابراهیم گلستان آشنا شد و بعدها کتاب «گفتهها» را که شامل مجموعه مقالات و گفتوگوهای ابراهیم گلستان بود، تنظیم و چاپ کرد. قاسم هاشمینژاد، نویسنده، روزنامهنگار و از منتقدان ادبی مهم ایران در سالهای پیش از انقلاب بود. مهمترین دستاورد او برای ادبیات معاصر ایران رمان «فیل در تاریکی» است. این رمان را برخی پدر رمان پلیسی فارسی میدانند. اگر «فیل در تاریکی» اولین رمان ایرانی در ژانر پلیسی نباشد؛ اما از این منظر که یکی از موفقترینها در این ژانر است میتواند حائر اهمیت باشد. این کتاب که فرم رواییاش بر اساس روزهای هفته است با ضربآهنگی نسبتاً تند اتفاقات را جلو میبرد و توانایی این را دارد که هر لحظه به مخاطب رو دست بزند. تنوع شخصیتها، زبانی یکدست و شیرین و روان و قصهای پرکشش و جذاب این کتاب را تبدیل به یک اثر خاص و همهخوان کرده که میتواند طیف وسیعی از خوانندگان را تا آخرین ورق راضی نگه دارد. این رمان در سال ۱۳۵۵ نوشته شد و نخستین بار در سال ۱۳۵۸ توسط انتشارات معتبر «کتاب زمان» منتشر شد و بعد از آن انتشار آن متوقف شد. چاپ دوم این رمان قرار بود در دهه ۱۳۹۰ خورشیدی از سوی نشر هرمس منتشر شود؛ اما نویسنده به دلیل مشکلاتی از جمله نارضایتی از ویراستار کتاب، از چاپ مجدد کتاب صرف نظر کرد. این کتاب سرانجام در سال ۱۳۹۸ خورشیدی از سوی نشر هرمس تجدید چاپ شد.
