گفتوگو با مترجم کتاب «ایستگاه یازده»
توسطداودعلیزاده
insert-headers-and-footers domain was triggered too early. This is usually an indicator for some code in the plugin or theme running too early. Translations should be loaded at the init action or later. Please see Debugging in WordPress for more information. (This message was added in version 6.7.0.) in /home2/davooir/public_html/wp-includes/functions.php on line 6131
حوالی غروب پیاده داشتم از کتابخانه به خانه برمیگشتم. هوا بدجور دونفره بود. بدجور… این قدر که یاد داستان هوای دونفره افتادم. «هوا دونفره بود. نسیم نوازشگری میوزید. از آن وقتها بود که آدمی دلش میخواهد همقدمی باشد و تا ته دنیا برود که برود که برود! و منی که اریحا را داشتم… میترسیدم! همیشه…
دو هزار سال پیش هم در همین سرزمین تصور میکردند که آخرالزمان است. باید وضع به گونه دیگری باشد و در نهایت هم نسخهای آمیخته به خرافات و توهم پایبست حاکمیت زمانه را تحکیم میبخشد.
زندگی شاید با پا پیش کشیدن همه آن چیزهایی است که با دست پسزدهایم. شاید… مگر نه این است که کودکان در آرزوی بزرگ شدناند؛ اما وقتی بزرگ شدند همه حسرتشان تجربه دوباره کودکی است. آنها دوباره معصومیت کودکی را تمنا میکنند، سادگی کودکانه را… شادی بیشیله را… خواستنی بودن را… پرستیدهشدن را… و این آخریها یعنی خواستنی بودن و پرستیدهشدن، آنها را در دام عشق میاندازد. آنها
آنچه امروز بهعنوان شعر فارسی از آن یاد میکنیم و حداقل میتوانیم آن را بدون ترجمه بخوانیم به قرن سوم بعد از اسلام برمیگردد. از قرن سوم هجری با شاعرانی مثل محمد بن وصیف، فیروز مشرقی، ابوسلیک گرگانی و البته حنظله بادغیسی و… سرایش شعر به زبان فارسی رونق گرفت. پیش از آن شعر به زبان فارسی با چنین اسلوبی مرسوم نبوده است
در ادبیات فارسی سنتی وجود داشت که شاعران با سرودن شعر به مدح شاه و یا حاکم میپرداختند. امروزه این کار در زمره چاپلوسی، پاچهخاری و … شمره میشود و البته همچنان هم وجود دارد و دیگر امر پسندیدهای شمرده نمیشود. با این حال یکی از کارکردهای مدح ترغیب حاکمیت به عدل و امور خیریه…
نویسندگی کار سادهای نیست؛ اما سختتر از نویسندگی، درآوردن نان نوشتن است. اینکه مداوم بتوانی برای نوشتن وقت بگذاری و اثری تولید کنی، اثرت را بتوانی عرضه کنی و در ازای آن کسب درآمدی داشته باشی که گذران روزت باشد. در ایران نویسنده تماموقت، نویسنده حرفهای به معنای واقعی معمایی است که گرهاش را هرکسی نمیتواند باز کند. باید قلم را در کوچههای خاکی محدودیت و معذوریت پا برهنه بدوانی و بعد دل بسپاری که همای اقبال بر شانه اثرت بنشیند یا ننشیند؟ آنهم خودش هزار اما و اگر دارد. هزار معمای حلشده و ناشده دارد که در جان کلام نهفته است.
