street

داود چقدر بی‌معرفت شده‌ای!

تازگی‌ها یا کسی را نمی‌بینم یا اگر می‌بینم یک گلایه مشترک دارند. «داود چقدر بی‌معرفت شده‌ای!» شاید بهتر بود دوستان و آَشنایان اول از خودشان می‌پرسیدند معرفت یعنی چه؟ و بی‌معرفتی چه صفتی است که مصداقش رفتار این روزهای من است. اینکه کسی تنهایی‌اش را محترم بداند. دوست داشته باشد در خلوت دل‌خواسته خودش به زندگی‌اش به هدف‌هایی بپردازد که برایش ارزشمند است، بی معرفتی است؟   مدتی قبل  روابطم را بررسی کردم. وقت بسیار زیادی از من به شنیدن گلایه‌ها و نک و ناله دیگران از زندگی می‌گذشت و بخش دیگرش انجام ‌کارهای رایگان و مجانی برای دوستان… از جایی به بعد تحمل نداشتم وقتم به شنیدن نک و ناله دیگران بگذرد. اینکه زن نمی‌سازد یا شوهر درک نمی‌کند! اینکه پولی در بساط نیست و گرانی سر به فلک گذاشته است. اینکه اوضاع کار خراب است. اینکه … شنیدن این حرف‌ها اثر مخربی در روحیه آدم دارد. انرژی آدم را می‌گیرد. من خودم با همه این مشکلات از نزدیک آشنا هستم. دست و پنجه نرم می‌کنم اما اشتراک وقت برای شنیدن این مسائل شاید ایثار می‌خواهد که دیگر در خودم سراغش نداشتم. هیچ وقت به یاد ندارم از کسی درباره حقوق و درآمدش سوال کرده باشم. درباره روابطش، درباره کنش و واکنش‌های زندگی‌اش… اما چه شده است که این روزها همه ذره‌بین به دست  زوم کرده‌اند روی زندگی دیگری…

در نهایت برایند مکالمه و دید و بازدید بسیاری از  دوست و آشنایان برایم چه بوده‌است؟ اینکه وضعیت به زعم آنها اسف‌بارم را به رویم بیاورند. اینکه در هیبت کاسه داغ‌تر از آش برایم نسخه بپیچند. هبچ وفت در زندگی‌ام تا این‌حد از قضاوت شدن خسته نبوده‌ام. آدم دلش می‌خواهد بادبان‌ها را بکشد و دل به دریا بزند تا برسد به جزیره تنهایی…

مسئله دوم. چه کسی است که درون خودش شاعری سراغ نداشته باشد یا نویسنده‌ای کشف نشده؟  به لطف فضای مجازی؛ نوشتن چهار خط و انتشار در کسری از ثانیه، توهم نویسندگی و بیدار شدن آن نویسنده و شاعر درونی را برای هر کسی ممکن کرده است. ده لایک از قبال هزار و یک دلیل این افسون را بیشتر هم می‌کند. آن وقت است که دوست عزیزتر از جان تصمیم می‌گیرد خزعبلاتش را برای این و آن بفرستند که بخوانید و نقد کنید و نظر بدهید. در جهانی که نفس کشیدن هم خرج دارد. هنوز همه انتظار دارند داستان چند هزار کلمه‌ای‌شان را رایگان بخوانی و نقد کنی، شعرشان را بخوانی و کمک کنی که بهتر شود. اما از عهده من دیگر خارج است چنین کاری برای دیگران بکنم مگر آنکه خاطر آن دوست خیلی عزیز باشد.

 

 

 

نوشته‌های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *