داشتن یا نداشتن به وقت خواب و بیداری
آدمها معمولاً وقتی از خواب بیدار میشوند به داشتههایشان فکر میکنند. وقتی میخواهند بخوابند به نداشتههایشان. مثلاً صبح از خواب بیدار میشوند و به این فکر میکنند که امروز چه کارهایی دارند. امروز با آنچه دارند چطور روزشان را طی کنند. دو دوتا چهارتا میکنند و بعد سعی میکنند جوری حساب و کتابشان با هم بخواند؛ اما قبل از خواب به همه چیزهایی فکر میکنند که در روز نداشتهاند یا نتوانستهاند داشته باشند. مثل کارهایی که فراموش کردهاند. مثل چیزهایی که خواستند بخرند اما نتوانستهاند. مثل کسانی که دوست داشتند ببینند و ندیدند… به بدهیهایشان و… برای همین قبل از خواب، وقت مغموم فراقهای عاشقانه است. وقت رویاهای بیسرانجام… در نهایت هم از زور خستگی، یا امید فردایی که شاید همه چیز را بتوانند جبران کنند بیهوا به خواب میروند.
شاید فکر کنید یعنی کسی قبل خواب به داشتههایش فکر نمیکند؟ حتماً کسانی هستند که به داشتههایشان فکر میکنند؛ اما آن وقت برای خوابیدن مشکل دارند. مثل ذوقزدگی خرید چیزی جدید، مثل مرور ملاقات هیجانانگیزی که همان روز داشتند. مثل خاطرههایی که از مسافرت همان روز دارند. یا امتحانی که فردا دارند. یا قرار ملاقاتی که فردا دارند. یا هراسی از فردا …
داشتن خواب را میپراند و نداشتن معجون مرموزی است که بیهوا خواب را در رگ آدمی تزریق میکند. با همین قاعده ساده است که کودکان راحتتر به خواب میروند مگر اینکه دردی داشته باشند.
