VHS

از آبان تا آذر

چه الکی الکی روزها می‌گذره. به همین سادگی شد اول آبان… آبان برای اسم پسر به نظرم اسم قشنگی باشه. آذر هم اگر قدیمی نبود برای اسم دختر اسم قشنگی می‌شد. بگذریم از این حرفا… دیشب داشتم روزنوشته‌‌ام رو می‌نوشتم که کامپیوترم خاموش شد. چند وقتی هست این جوری شده… بعد دوباره که روشن کردم….

pink

دنیای این روزهای من

حالا ساعت از دو و نیم بامداد هم گذشته که تو اتاق نیمه تاریک خودم نشستم و به آینده‌ای فکر‌ می‌کنم که برنامه‌ریزی براش مشکل‌تر از همیشه شده… شاید بد نباشه بگم که دارم آهنگ  گمشدگان از رضا یزدانی رو گوش می‌کنم. چندماهی بود که واقعاً برنامه ریزی‌هام داشت خوب پیش می‌رفت. هر روز صبح…

map iran

ایران‌گردی

در پلاک ۶۱ کانال تلگرامی‌ام به تاریخ ۱۶/۱۲/۲۰۱۷ نوشته بودم:« از عصر یهو تصمیم گرفتم  برم مسافرت. نمی‌دونستم دقیقاً از کجا باید شروع کنم؟ از  شمال، جنوب، شرق، غرب… آدم با یه ایده ناگهانی چی‌کار می‌کنه؟ اونم ایده‌ای که بعدازظهر کسالت‌بار جمعه‌ای سر و کله‌اش پیدا شده بود. حس ماجراجویانه‌ام می‌گه: این کار رو می‌کنم…

cut
|

سرنوشت محتوم رابطه…

رابطه شبیه کودکی است در آغوش. با همه شیرینی و خنده‌هایش و گاه با گریه و … اما سرنوشت محتوم همه رابطه‌ها جدایی است. خواه از قبال مرگ یا طلاق، یا حتی مصطلح امروزی‌ها کات… بعد از آن کودکی در آغوشت نیست. همچون جنازه‌ای است به دوش‌ات که تا ابدیت آن را چون سنگ سیزیف…

summer

پلاک ۱۰۷ سی و نیم

رفتم بخوابم اما قبل از آن، تقویم روی میزم را ورق زدم. کی شده بود ۱۹ فروردین لعنتی، این روز را برای همه عمرم نه فراموش می‌کنم و نه به این سادگی‌ها می‌توانم ازش عبور کنم و بدتر اینکه شش سال از آن روز لعنتی گذشته است و انگار هنوز هیچ نگذشته است. شاید حتی…