باید اول به تو گفتن…
جایی میخواستم از برای خودم تا بنویسم… این شد که اینجا برپا شد. اما؛ ولی؛ هرچند انگار نوشتن و انتشار برایم بهسادگی گذشته نبود. پیشتر گفته بودم خودسانسوری مثل موریانه درون آدم رسوخ میکند. اوایل محض مصلحتگرایی چیزهایی را منتشر نمیکنی، بعد به یأسی دچار میشوی که غیرقابل نشر را ننویسی و آنوقتی به خودت میآیی که دیگر چیزی نمیتوانی بنویسی… اما اینجا را انتخاب کردهام که دیگر خودم را سانسور نکنم. خودسانسوری همیشه عدم نگارش ممنوعهها نیست. گاهی ترس از قضاوت شدن میتواند کاری کند که حتی برای عادیترین رفتارت، گفتارت و نوشتارت معذب باشی… بنابرین حالا تصمیم گرفتهام «ازاینجاییکه من هستم» دوباره بنویسم. در این روزهای پاییزی…
پ ن :
عنوان مطلب برگرفته شده از این غزل سعدی است.

هر روز می خوانمت
باعث افتخار من… متشکرم
سلام.
خیلی خوشحالم که خانه ای مجازی به پا کردی و در آن می نویسی.
امیدوارم موفق و سربلند باشی و ادامه بدی.
ممنونم. به امید یه هوای تازهتر…