گفتوگو با مترجم کتاب «ایستگاه یازده»
توسطداودعلیزاده
insert-headers-and-footers domain was triggered too early. This is usually an indicator for some code in the plugin or theme running too early. Translations should be loaded at the init action or later. Please see Debugging in WordPress for more information. (This message was added in version 6.7.0.) in /home2/davooir/public_html/wp-includes/functions.php on line 6131
احمد آرام داستاننویس و نمایشنامهنویس معتقد است: من میگذارم ایدهها مثل وحی بهم ابلاغ شود، حتماً یک روز من از کوره در خواهم رفت و در اینباره (کرونا) چیزی خواهم نوشت. فعلاً او دارد ما را مینویسد.
این روزها انتشارات «نشر آثار برتر» مجموعه شعر سپید «میم حرف اول مرگ است» را از «بهاره محمدی» منتشر کرده است. این کتاب، نخستین اثر این شاعر است؛ هر چند او پیشتر به عنوان نویسنده داستان کوتاه در مجموعهداستان کولیها شرکت داشته است. بهمناسبت انتشار کتاب وی گفتوگوی کوتاهی با او داشتهایم تا مخاطبان تا حدودی با این شاعر و مجموعه شعر «میم حرف اول مرگ است» آشنا شوند.
در نقطه سرخط این هفته سعی کردهایم به آخرین رمان امیرخانی نگاهی داشته باشیم و سمتوسوی نگاه او در این رمان را بررسی کنیم. باید در ابتدا اشاره کرد که خواندن رمان «ر هـ ش» یکوقت کافی، حوصله وافر و عصبانیت از منطقه یک تهران میطلبد. از این بابت میتوان انتظار داشت اگر بسیاری با این رمان ارتباط برقرار نکنند؛ چراکه دغدغههای اصلی این رمان جهانشمول نیست و برای کسانی که در مناطق متراکم پایتخت تجربه زیستن ندارند. لمس و همذاتپنداری دشوار است.
گروهی از نویسندگانی هستند که از اول تکلیفشان با خودشان و مخاطب مشخص است. کتابی مینویسند که خودشان میدانند چه نوشتهاند، ناشر میداند چه چیزی را چاپ میکند و در نهایت هم خواننده میداند چه چیزی را میخرد.
در آخرین «نقطه سر خط» سال ۹۷ مرور میشود؛
چهارده فیلم سینمایی با عطر نوروز
در این گزارش مروری داشتهایم بر چهارده فیلم که به هر دلیل از مولفههای آخرسال، تحویل سال و سفره هفتسین و ایام نوروز و سیزدهبدر بهره نوستالژیک و یا دراماتیک گرفتهاند. نکته قابل توجه مشاهده نام اکثر کارگردانهای مطرح در این لیست است. کارگردانانی چون علی حاتمی، داریوش مهرجویی، جعفر پناهی، رضا میرکریمی، کیومرث پوراحمد، ابوالفضل جلیلی، ایرج قادری، ابراهیم حاتمیکیا، بهروز افخمی، اصغرفرهادی و…
اگر حدود سیزده میلیارد و هشتصد هزار سال پیش، بیگ بنگ آغاز جهان کنونی باشد و چهار میلیارد و پانصدهزارسالگی سال عمر زمین… حتی از اینها هم بگذریم و فقط عمر گونههای انسانی را در نظر بگیریم که چیزی حدود پنج میلیون و دویست هزارسال است. آنوقت جشن همگانی برای سپری کردن یک سال، شوخی تلخی است که با خودمان داریم؛ اما از طرف دیگر وقتی متوسط عمر انسانها فقط ۷۹ سال است که بسیاری به همین حد هم نمیرسند و از همین مدت، یکسوم به خواب میگذرد و یکسوم دیگر هم به کار… آنوقت فقط یکسوم باقی میماند که باز هم باید وقت تغذیه و نظافت و… را هم از آن کم کنیم. آنوقت برای لحظههای خوب بودن، برای لحظههای خود بودن چقدر میماند؟ اگر سال نو بهانهای باشد که به نامش وقت خوبی سپری کنیم حتی به حد لبخندی گذرا، روزنه امیدی باشد در این سرای آشفته، چه فرقی دارد بهانه ما برای خوشنودی، شمسی باشد یا قمری یا میلادی… بهانههای کوچک خوشبختی!
