فرناز تیمورازف
|

گفت‌وگو با مترجم پرفروش‌ترین رمان سوئدی در ایران

اگر اهل کتاب و به ویژه ادبیات داستانی باشید، حتماً نام کتاب «مردی به نام اوه» از «فردریک بکمن» را شنیده‌اید. کتابی که در سال‌های اخیر یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌های جهان والبته ایران بوده است. بر اساس این کتاب فیلمی هم به همین عنوان در سال ۲۰۱۵ به نویسندگی و کارگردانی «هانس هولم» ساخته شد.

ulysses
|

نقطه سرخط: مقلدان جدید جویس در راه هستند!

این روزها خبر انتشار ترجمه «اولیس» جویس در محافل ادبی پیچیده است. از یک‌سو «فرید قدمی» جلد اول اولیس را با همکاری نشر «مانیاهنر» به بازار نشر ارائه داده است. از سوی دیگر «اکرم پدرام‌نیا» نیز ترجمه جلد اول خود از «یولسیز»(اولیس) را با همکاری نشر «نوگام» در صف انتشار دارد، ترجمه‌ای که به گفته پدرام‌نیا در گفت‌وگو با ایسنا در مهرماه ۹۷: «با ویرایش دقیق و خلاقانه‌ «رضا شکراللهی» که آن ‌هم چندین ماه طول کشید آماده چاپ و انتشار است.»

catcher in the ray
| | |

ناطوردشت، هولدن و نسل حاضر

فیلم یاغی دشت درباره زندگی سالینجر پیرامون نگارش کتاب ناطوردشت است. مدتی قبل صدمین سال تولد سالینجر بود. زمانی که ناطوردشت را خواندم مثل خیلی‌ها شیفته سالینجر شدم. هولدن را دوست داشتم. بعد متوجه شدم که ناطوردشت و شخصیت هولدن بین هم نسلانم به‌شدت محبوب است؛ اما چرا؟ چرا ضدقهرمانی باید شخصیت محبوب نسلی شود؟ هولدن شخصیتی است که در عمرش موفقیتی کسب نکرده است، بااین‌حال همچنان به جهان نگاه عاقل اندر سفیه دارد. با همه بی‌دست و پایی‌اش همچنان گستاخ است و بی‌پروا دلش می‌خواهد به همه‌چیز دست‌درازی کند. می‌داند از درون حقیر است. از بیرون هم حقیر دیده می‌شود؛ اما ظرافت ماجرا در همین است، کسی که خودش می‌داند حقیر است و از بیرون هم حقیر دیده می‌شود چرا باید گستاخانه به همه جهان نگاه عاقل اندر سفیه داشته باشد؟ مثل کسی که می‌داند شنا بلد نیست. می‌داند آب عمیق است؛ اما با این احوال سعی می‌کند با غرور روی آب راه برود. تاوان چنین تفکری، چیزی جز غرق شدن نیست.

صفریان
|

برای همیشه استاد

دکتر محمود صفریان یکی از شریف‌ترین انسان‌هایی بود که در همه عمرم شناختم. نویسنده‌ای که تمام تلاشش را کرد تا بنویسد. خوانده شود که نوشت و نوشت؛ اما آن طور که سزاوارش بود ، آن حد که شایستگی‌اش را داشت خوانده نشد، دیده نشد، به چشم نیامد؛ چراکه در عصر بردگان تبلیغ زندگی می‌کنیم. چراکه دوست نداشت نوشته‌هایش سلاخی شود و شرافت قلم برابش اهمیت داشت.

night
|

از خانه زیبارویان خفته

چند سال پیش رمان «خاطرات روسپیان غمزده» مارکز را خواندم. در شروع رمان پاراگرافی از «خانه زیبارویان خفته» را دیدم.
کنجکاو بودم چرا باید گابریل گارسیا مارکز در شروع رمان چنین ارجاعی داده باشد. تا اینکه مصاحبه‌ای از مارکز خواندم که آنجا گفته بود:«تنها رمانی که آرزو داشتم نویسنده‌اش باشم رمان خانه خوبرویان خفته است. اگر چه که من نمی‌توانم این موضوع را تفسیر کنم و حتی در تنها سفری که به ژاپن داشتم نتوانستم آن را تفهیم کنم؛ ولی برای خودم امری واضح و روشن است.»

بنابراین قصد داشتم رمان خانه خوبرویان( زیبارویان) خفته را بخوانم. اما مدت‌ها فرصتی دست نداد تا اینکه آن را به تازگی خواندم. 
قاعده خانه زیبارویان خفته ساده است. این خانه به ‌پیرمردانی