pink
|

این‌ شعر‌ها غلط است!

میلان کوندرا در آهستگی می‌گوید:« احساس برگزیده بودن جزئی از هر رابطه عاشقانه است. چنانکه در تعریف هم، عشق هدیه‌ای است که به ما ارزانی می‌شود، بی‌آنکه برایش لیاقتی نشان داده باشیم. دوست داشته شدن بدون دلیل، حتی خود دلیلی تلقی می‌شود بر خالص بودن عشق. اگر زنی به من بگوید دوستت دارم چون باهوش هستی، شریف هستی، برای من هدیه می‌خری، به زن‌های دیگر نظر نداری، ظرف می‌شویی، آن‌وقت من مأیوس می‌شوم. چنین عشقی انگار می‌خواهد چیزی را به چنگ بیاورد. چقدر زیباتر است اگر انسان در عوض بشنود: «من دیوانه توام هرچند که تو نه‌فقط باهوش و درستکار نیستی بلکه یک دروغ‌گوی خودخواه و عوضی هم هستی.» شاید انسان احساس برگزیده بودن را نخستین بار در نوزادی تجربه کرده باشد. وقتی‌که مهر مادرانه بی‌آنکه خود را لایق آن نشان داده باشد بهره‌مند می‌شود و باز آن را بیشتر و بیشتر طلب می‌کند.»(کوندرا:۵۳)

این تفسیر کوندرا از عشق، یک‌تنه در مقابل همه تعابیر عاشقانه سبک عراقی می‌ایستد. جایی که عاشق زار و نالان ادبیات فارسی مدام در خم گیسوی معشوق دست‌نیافتنی، دست و پا می‌زند. خیانتی که شاعران سبک عراقی در ذهنیت نسل‌های بعد از خود درباره عشق به جا گذاشتند به نظرم یکی از  نابخشودنی‌ترین گناهان است. هیچ دلیلی برای خواری و زاری عاشق در مقابل معشوق در هر مرتبه‌ای نیست. در ادبیات عاشقانه سبک عراقی به ویژه در غزلیات سعدی، حافظ، مولوی و…  از جفای معشوق و خواری عاشق در برابر او، بسیار صحبت می شود. چرا؟ به چه دلیلی؟ به چه حقی؟ ابتدا هاله تقدس را دور عشق می‌پیچند و بعد با همان هاله معشوق را بالا می‌برند و عاشق را به دار می‌آویزند که هر نوع لذت‌خواهی و لذت جویی را گناه بداند.که هر چه زارتر بهتر. که هر چه غم‌انگیزتر شریف‌تر. هیچ منظومه عاشقانه‌ای خارج از ادبیات سبک عراقی و مقلدانش این حماقت را به دوش نکشیده است. خارج از این مرز هر رابطه عاشقانه‌ای معجونی از لذت وصل است وبی‌تابی فراق، بی‌آنکه طلبکاری و بدهکاری کاسبانه را در ضمیر داشته باشد. بی‌آنکه ملغمه ناز و نیاز را چون باری سنگین بر وجدان آوار کند. در این معادله چند مجهولی، هر کسی خود را طلبکار می‌داند. عاشق از زاری و معشوق از مرتبه بلند خود… حلقه مفقوده عشق در سبک عراقی تعامل و تعادل است. از بد حادثه چنان هم ادیبانه و زیبا این تفکر غلط را ترویج داده‌اند که با گذشت چندین قرن همچنان رواج دارد.

این شعرها و امثالش یک تفکر غلط است.

خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست

طاقت بار فراق این همه ایامم نیست

خالی از ذکر تو عضوی چه حکایت باشد

سر مویی به غلط در همه اندامم نیست

میل آن دانه خالم نظری بیش نبود

چون بدیدم ره بیرون شدن از دامم نیست

شب بر آنم که مگر روز نخواهد بودن

بامدادت که نبینم طمع شامم نیست

چشم از آن روز که برکردم و رویت دیدم

به همین دیده سر دیدن اقوامم نیست

نازنینا مکن آن جور که کافر نکند

ور جهودی بکنم بهره در اسلامم نیست

گو همه شهر به جنگم به درآیند و خلاف

من که در خلوت خاصم خبر از عامم نیست

نه به زرق آمده‌ام تا به ملامت بروم

بندگی لازم اگر عزت و اکرامم نیست

به خدا و به سراپای تو کز دوستیت

خبر از دشمن و اندیشه ز دشنامم نیست

دوستت دارم اگر لطف کنی ور نکنی

به دو چشم تو که چشم از تو به انعامم نیست

سعدیا نامتناسب حیوانی باشد

هر که گوید که دلم هست و دلارامم نیست

غزلیات سعدی

 

 

 

نوشته‌های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *