کاشی‌ما (۶)

هرچقدر در دنیای علم کلمه «چرا» راهگشا شده است؛ به همان اندازه در دنیای روابط انسانی، این کلمه باعث بن‌بست کشیده شدن رابطه‌ها شده است. روابط انسانی شبیه آب روانی است که باید مدام در جریان باشد. چرا باعث می‌شود رابطه راکد شود. از جریان دور شود. طرف مقابل با شنیدن کلمه چرا، مورد بازخواستی قرار می‌گیرد که برای تبرئه خود ناچار است توقف کند. سرش را به عقب برگرداند. به گذشته نگاه کند؛ اگر جوابی یافت بگوید و اگرنه در مقابله‌به‌مثل، در رفتار طرف مقابلش «چرایی» را بیابد و در جواب بگذارد. این سلسله گاهی آن‌قدر متوالی و طولانی می‌شود که جز تباهی رابطه نتیجه دیگری ندارد.

hand
| |

اندر حکایت عاشقی

زندگی شاید با پا پیش کشیدن همه آن چیزهایی است که با دست پس‌زده‌ایم. شاید… مگر نه این است که کودکان در آرزوی بزرگ شدن‌اند؛ اما وقتی بزرگ شدند همه حسرت‌شان تجربه دوباره کودکی است. آن‌ها دوباره معصومیت کودکی را تمنا می‌کنند، سادگی کودکانه را… شادی بی‌شیله را… خواستنی بودن را… پرستیده‌شدن را… و این آخری‌ها یعنی خواستنی بودن و پرستیده‌شدن، آن‌ها را در دام عشق می‌اندازد. آن‌ها

pirate

که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

وقتی سعدی می‌گوید: «که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی!» بی‌راه نمی‌گوید. عشق پیش از آنکه فکر کرده باشی شروع‌شده است. پیش از لحظه یافتم یافتم، شکل‌گرفته است. از بدو تولد چشم‌های مهربان یکی را دوست داشته‌ای، ذهن تو این تصویر را ثبت می‌کند و در بایگانی‌اش قرار می‌دهد. از لب کسی حرف دل‌نشینی شنیده‌ای و به همین ترتیب پازل صورت ازلی معشوق از تکه‌تکه‌های افراد مختلف در ضمیر تو نقش بسته است. ناگهان در جایی که اصلاً فکرش را نمی‌کنی، در روزی که اصلاً فکرش را نمی‌کنی و در کسی که انگار سال‌هاست می‌شناسی تصویر معشوق ازلی خودت را پیدا می‌کنی. این قصه آشنایی است برای همه‌کسانی که در یک نگاه جذب جذبه نگاه دیگری شده‌اند؛ اما