ایکاروس
در افسانههای یونانی، قصه تراژیکی وجود دارد از پدری اهل فن و پسری بلندپرواز. دایدالوس صنعتگر افسانهای یونان از فرمان مینوس سرپیچی کرد و به همین جرم با پسرش ایکاروس در جزیزهای زندانی شدند. دایدالوس با ترفندهایی که میدانست بالهایی از پر و موم ساخت تا به همراه ایکاروس از آنجا فرار کنند. هنگام پرواز دایدالوس یه ایکاروس گفت:«مبادا به خورشید نزدیک شوی!»
اما ایکاروس جوان که از فرار خود به وجد آمده بود وسوسه شد که بالاتر برود و در نهایت دچار این وسوسه شد تا به خورشید برسد؛ غافل از آنکه وقتی به نزدیکی خورشید برسد گرمای خورشید موم را آب میکند و بالها جدا میشود. البته چنین اتفاقی رخ داد و ایکاروس از اوج آسمان فرو افتاد و به عمق اقیانوس فرو رفت.
