سیگار هما بیضی
|

سیگار هما بیضی

همیشه نسبت به سیگار هما حس نوستالژیکی داشتم. هم این مدل بیضی و هم مدل فیلتر دارش. زمانی که بچه بودم. همسایه‌ای داشتیم از جنگ‌زدگان خرمشهر. پیرمرد و پیرزنی داشتند که سیگار هما بیضی می‌کشیدند. ما که بچه بودیم گاهی مأمور خرید می‌شدیم. آدامس و شکلاتی و… هم اشانتیون نصیبمان می‌شد. بعد منتظر بودیم تمام شود و قوطی‌اش را بگیریم که مادرم برایمان ساعت کاغذی درست کند. دوتا عقربک را با سنجاق روی همین قوطی سوار می‌کرد. با خودکار هم شماره می‌کشید و… تو دست ما می‌شد ساعتی که هی عقربکش را بچرخانیم و خیال کنیم زمان را می‌چرخانیم.

 هما بافیلتر و بی‌فیلتر را سال‌هاست ندیدم. شاید دیگر تولید نشود؛ که اگر بشود، نه آن عطر را دارد، نه آن حس و حال را… دهه سیاه شصت گاهی همین خاطره‌ها و نوستالژی‌ها را فقط دارد که مثل ستاره‌ای در ظلمتش چشمک بزند.

hot
|

پاپاراتزی

تولستوی در شروع رمان آناکارنینا می‌گوید: «تمام خانواده‌های خوشبخت شبیه یکدیگرند؛ اما هر خانواده بدبختی به شکل خاص خود بدبخت است.» به ظاهر درست است؛ اما امروزه مشخص‌شده، خوشبختی حسی درونی است که فرد به دلایل متعدد آن را می‌تواند داشته باشد. هر فرد به‌واقع تنها می‌تواند حس خوشبختی واقعی خودش را درک کند. درک خوشبختی دیگران یعنی درک حس درونی افراد دیگر… اما این مسأله چطور ممکن است؟ چطور می‌توان دریافت که کسی درونش حس خوشبختی دارد؟ در حقیقت دریافت راستین این حس محال است. پس افراد برای جواب به این  سؤال و حس کنجکاوی که دیگری خوشبخت است یا خیر؟ به جوابی پناه می‌برند که ذهن و تخیل به سؤالی این‌چنین در قبال خودشان ایجادکرده است. اینکه چه چیزی خودم را خوشبخت می‌کند؟ ثروت، سلامتی، شهرت و… اما این ویژگی‌ و مؤلفه‌ها از کجا می‌آیند؟