چرا هیچ خلوت عاشقانهای خلوت نیست؟
در این عصر جمعه دارم ترانه Ending از Isak Danielson را در خلوتم میشنوم و به صورت کاملاً تصادفی بعد از اینکه فیلم جنگل نروژی را دیدهام. فیلم اقتباس موفقی نبود و حالی را گرفت که امروز اصلاً در کار نبود. جنگل نروژی در اصل رمانی است از هاروکی موراکامی و روایت سه دوست که دنیایشان بعد از خودکشی یکی از آنها دگرگون میشود. روایت پیچیده رابطههای کلافگونه که جز کلافگی شخصیتها پیامدی ندارد. به ارتباط انسانها فکر میکنم. به پیچیدگی رابطهها و طنین ترانه Ending که در سرم میچرخد و میپیچد. We’re at the end of the line… چه کسی است که در زندگیاش حداقل یکبار به ته این جاده نرسیده باشد. که به شبی رسیده باشد و چشمهایش با خواب قهر نکرده باشد. این قسمت از مکث آخر یونس تراکمه میآید جلوی
