آداب بیقراری یعقوب یادعلی (گریز از کسالت عصر جمعه)
وبلاگی داشتم که تا همین مدت قبل در آن مینوشتم. البته کسی از دوستان سراغش را نداشت. مهجور بود و متروکه. آن قدر که آخرش خودم هم درش را تخته کردم و فاتحهاش را خواندم. اما الان که خواستم اینجا چیزی بنویسم یاد یکی از پستهایی افتادم که در آنجا نوشته بودم. بعد از بازنشستگی بابا بود. عادت نداشتم که مدام از صبح تا شب بابا را در خانه ببینم. ناخودآگاه احساس میکردم وقتی بابا تمام روز در خانه هست جمعه است. اسم این حالت را گذاشته بودم «جمعهپنداری» .
البته دیروز واقعاً جمعه بود و کسالت غروب جمعه دست از سرم برنمیداشت . این شد که خواستم یکی از رمانهایی را که مدتها گذاشته بودم کنار بخوانم و در نهایت رمان« آداب بیقراری» از یعقوب یادعلی را …
