garbage
| |

وقتی ویروس کارگاه‌های نویسندگی شایع می‌شود!

بامداد جنوب ـ داود علیزاده:
در کتاب «این‌سو و آن‌سوی متن» عباس معروفی، نقل‌قولی از ابراهیم گلستان آمده است: «نگاه کن. ببین. بخوان؛ اما هرچه را که می‌خوانی قبول نکن یکهو. بسنج. یادگرفتن نه یعنی از برکردن، نه یعنی قبول کردن. گاهی یادگرفتن یعنی قبول نکردن» (معروفی،۷:۲۰۱۰)
هرکسی در ذهن، رویا و قصه‌ای دارد که شوق اشتراک‌گذاری وسوسه‌اش می‌کند تا دست‌به‌قلم شود. به نظر می‌رسد مثل تمام فنون دیگر این فن نیز باید در ساختار آموزشی آموخت؛ شاید از این نظر کلاس‌های داستان‌نویسی و… پاسخی به این نیاز باشد؛ هرچند در سال‌های اخیر این نوع کلاس‌ها به طرز بی‌سابقه‌ای توسط هر‌کسی! دایر شده است. به عبارت دیگر ویروس کارگاه‌های نویسندگی شیوع یافته است. در همین زمینه گفت‌گویی داشتم با نویسندگانی که تجربه شرکت در کارگاه‌های مختلف را داشتند که در ادامه خواندن آن خالی از لطف نیست.

street

داستان با پسرم روی راه – ابراهیم گلستان

سر ظهر نرسیده به شهر چرخ ما دوباره پنچر شد. پیاده شدیم و چرخ را نگاه کردیم. راه خالی بود و ما دیگر یدکی نداشتیم چون بار اول، یک ساعت پیش، که پنچر شده بودیم یدکی را به کار برده بودیم. و اکنون بیابان خاموش بود و راه خالی لای تپه‌ها می‌لغزید و برمی‌گشت میان…

sun
|

هوای دونفره

حوالی غروب پیاده داشتم از کتابخانه به خانه برمی‌گشتم. هوا بدجور دونفره بود. بدجور… این قدر که یاد داستان هوای دونفره افتادم. «هوا دونفره بود. نسیم نوازش‌گری می‌وزید. از آن وقت‌ها بود که آدمی دلش می‌خواهد هم‌قدمی باشد و تا ته دنیا برود که برود که برود! و منی که اریحا را داشتم… می‌ترسیدم! همیشه…